تبليغاتX
 پنجره ای رو به علایق

استاد سيد حسن كسايي

استاد سيد حسن كسايي

 

 (۲۰ مهر ۱۳۰۷ -) از استادان برجستهٔ موسیقی  و نوازندهٔ سرشناس نِی است.

او به گفته خود در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۰۷ در خانواده‌ای تاجرپیشه به دنیا آمد.

پدرش، «حاج سید جواد کسائی» از تاجران به نام آن زمان اصفهان بود که به دلیل علاقه و انسی که با موسیقی داشت، با اساتید و بزرگان آن زمان مانند سید حسین طاهرزاده، جلال‌الدین تاج اصفهانی، اکبر خان نوروزی، خاندان شهناز (شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهنازغلامحسین سارنج و ادیب خوانساری رفت و آمد می‌نمود. به طوری که منزل آقا سید جواد، محفلی بود برای تجدید دیدار و نیز ساز و آواز اساتید به نام موسیقی اصفهان. این آمد و شدها موجب شد حسن کسائی از کودکی با موسیقی آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زیادی خصوصاً به ساز نِی پیدا کرد (بعد از دیدن یک نوازنده دوره‌گرد) و بر آن شد تا پدر، وی را نزد مهدی نوایی ببرد. وی مدتی آواز و گوشه‌های موسیقی ایران را نزد استاد تاج اصفهانی و ادیب خوانساری آموخته و نِی را از مهدی نوایی فرا گرفت. وی هر زمان که به تهران می‌رفت از محضر استاد ابوالحسن صبا استفاده می‌نمود.

پس از فوت مهدی نوایی، کسایی همچنان از همنشینی با نوازندگان اصفهانی در جهت تسلط بر نوازندگی نی استفاده کرد. مخصوصاً از همنوازی با جلیل شهناز که به نوعی حق استادی بر گردن او دارد بهره برد. همنوازی با سازهای پرده‌داری مثل تار و سه‌تار او را بیش از پیش با گام‌های مختلف موسیقی ایرانی آشنا کرد، به صورتی که برای اولین بار دستگاه‌های چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه را با کوک دقیق و به صورت کامل اجرا کرد. کسایی همچنین از محضر ابوالحسن صبا بهره‌های فراوان برد که می‌توان گفت هنر نوازندگی سه‌تار کسائی، یادگار انس با این هنرمند یگانه‌است. سه‌تار نوازی کسائی تلفیقی زیبا از ترکیب نوازندگی تار جلیل شهناز و سه‌تار ابوالحسن صبا است.

حسن کسائی در اصفهان سال‌ها مکتب‌دار موسیقی اصفهان در رشته‌های نی، سه‌تار و آواز بوده‌است. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی بداهه‌نوازی است تا موسیقی پیش ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربی‌ها و حتی آوازی‌های نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگی‌های ایشان است.

کسائی امروز در نواختن نِی ایرانی همانند ندارد و در اوقات فراغت به تکمیل سه‌تار می‌پردازد. وی در زندگی هیچ دلبستگی‌ای به جز موسیقی ندارد. وی اکنون در شهر زادگاه خود، اصفهان در کوی عباس آباد زندگی می‌کند. دیده شده که استاد حتی با لوله کردن کاغذی ساده و سوراخ کردن آن اقدام به نواختن نی می‌کند که این در یکی از نوارهای صوتی آموزشی استاد نیز بیان گردیده‌است.

وی که از کودکی علاقهٔ زیادی به موسیقی داشت، از سن دوازده سالگی شروع به نواختن نِی کرد و در سن سیزده سالگی به مکتب استاد نوایی رفت (نوایی از شاگردان نایب اسدالله است و دیگر شاگرد نوایی، یاوری می‌باشد که او هم اصفهانی است). کسایی در محضر استاد صبا به نواختن ردیف‌ها پرداخت و با هنرمندانی چون خالقی، مشیر همایون و حسین محجوبی نیز می‌نواخته‌است. وی کنسرت‌هایی نیز با ادیب خوانساری و اجراهایی با تاج اصفهانی داشته‌است. کسایی نی را در حد عالی می‌نوازد و هنوز نوازنده‌ای به قدرت او دیده نشده‌است [نیازمند منبع]. ایشان هم اکنون در اصفهان به سر می‌برند. نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امری است محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچ‌گاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار، سنتور و انواع مختلف سازهای آرشه‌ای و مضرابی جایگاه نسبتاً ثابتی در بین موسیقی‌دانان و مردم پیدا کند.

احتمالاً سادگی ساخت (که خود موجب پیدایش الگوهای غیراستاندارد و در نهایت باعث محدود شدن سطح تکنیکی نی شده بود) را بتوان عامل اصلی عدم ثبات در جایگاه اصلی نی دانست. توضیح آنکه، برای توسعه و رشد امکانات فنی و تکنیکی یک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگویی دقیق و کارشناسی شده، طراحی و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابلیت اجرایی، میسر گردد. بر اساس اطلاعاتی که از ضبط اولین صفحه‌های موسیقی ایرانی در دست است، تکنیک نوازندگی سازهایی همچون تار، ویلن و کمانچه به نسبت نی در سطح بالاتری قرار دارد. تنها ضبطی که در گذشته از نی انجام شده تکنوازی و جواب آواز نایب اسدالله اصفهانی است که بنا به روایتی اولین کسی است که نی را به سبک «دندانی» می‌نواخته (هر چند خلاف این موضوع انکار ناپذیر نیست). در هر صورت می‌توان با بررسی این چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگی نی را در آن زمان شناخت.

استاد کسائی به طور مستقیم نتوانست از محضر نایب استفاده کند، ولی در دوره‌ای بسیار کوتاه نزد یکی از شاگردان ایشان به نام مهدی نوایی، تمام اندوخته‌های نوایی را فراگرفت. این موضوع از جهتی دلیل بر استعداد فراوان کسائی و از جهتی دیگر، نشان از محدودیت و سادگی تکنیک نوازندگی نی در آن زمان می‌باشد. از این رو حسن کسایی مانند تهرانی در تنبک، احمد عبادی در سه‌تار، بهاری در کمانچه و پایور در سنتور به نوعی از ابتدا شروع به ابداع تکنیک و پیاده کردن تمام دستگاه‌ها در ساز نی نمود.

در گذشته صدای نی، همراه با ناخالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن آن به صورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد تا نی استاد، به رادیو راه پیدا کند؛ تکنوازی‌ها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و... باعث شد تا نی هم‌ردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.

بعد از این دوره اغلب ارکسترهای ایرانی شروع به استفاده از ساز نی کردند و این احساس نیاز باعث رشد روزافزون نوازندگان نی شد که حتی امروزه به عنوان یک رشته تخصصی در دانشگاه تدریس می‌گردد. می‌توان گفت، تمام نوازندگان امروز نی، با شنیدن صدای نی استاد کسایی به این ساز علاقمند شدند  شاگردان:شاگردان زیادی از محضر او درس گرفته‌اند که امروز جزو چهره‌های برجسته موسیقی ایران شمرده می‌شوند، از جمله:

حسن ناهید

محمد موسوی

منوچهر غیوری

 

 


 

نوشته شده توسط محمد م در سه شنبه 13 فروردین1387 ساعت 2:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عاشق شويم

خدايا: تو خود مي داني كه چه سخت است اگركه ماهي كوچك اسيرآب دريا ي بيكران باشد.

خدايا: تو خود مي داني برای من كه  هميشه دلم می خواسته با تو زندگي کنم اين سير تكراري روزگار كه نا خواسته مرا به كام خود مي برد چه قدر ملال آور

وخسته كننده است

خدايا: آخر چگونه مي توان شكوه تو را در زيبايي گل بجوييم درحالي كه اين تكرار هميشگي اشتياق خوب ديدن را از من گرفته است. چگونه ميتوانم حمد و ثناي تو را از زبان چكاوكها بشنوم در حالي اين تكرار اشتياق خوب شنيدن را از من سلب كرده است

 

خدايا: مي ترسم كه اگر به همين منوال پيش رود ديگر شعله هاي عشق تو در وجود من هر روز بي فروغ و بي فروغتر شود. تاجايي كه ديگر نه اشتياقي براي پرواز داشته باشم و نه اميدي به رهايي

پس اي خداي مهربان مرا از اين تكرار از اين يكنواختي كه همه ي روزهاي مرا فرا گرفته است رهايي ده

خدايا: به من اشتياقي ده تا دوباره چشمانم قادر به ديدن شگوه تو در زيبايي گل ها باشد. خدايا: به من اشتياقي ده كه دوباره بتوانم صداي مناجات تو را از زبان چكاوك ها بشنوم.

 خدايا: به من عشقي ده كه روز به روز به تو نزديكتر شوم

 

خدايا : چگونه مي توانم روي به سوي تو بياورم و زبان به حمد و ثنايت بگشايم در حالي كه خود از كرده خويش آگاهم . چگونه مي توانم دوستار تو باشم در حالي كه بر عهد و پيماني كه با تو بسته ام وفادار نبوده ام . چگونه مي توانم طلب عفو و بخشش كنم در حالي هنوز شعله هاي عصيان در درونم فروزان است.

 

بارالها:چگونه مي توانم روي به توبه آورم درحالي كه اسير هواهاي نفساني خويشم.

 

 بارالها: تو از علاقه ي من نسبت به خودت آگاهي و ميداني كه چقدر مشتاق رسيدن توام ولي هر وقت كه تصميم گرفتم كه به سوي تو بيايم گناه به سراغم آمد و مرا از تو دور ساخت . هميشه آرزويم اين بوده است كه حتي براي يك روز هم كه شده آنچه باشم كه تو مي خواهي وآنچه كنم كه تو مي پسندي ولي افسوس اين نفس سركش تا كنون مجال برآورده شدن اين آرزو را به من نداده است

 

بارالها : مي ترسم، از خويش و از اين سرنوشتي كه در انتظار من است مي‌ترسم . از اين بيابان و شوره زاري كه در پيش روي من است مي‌ترسم. مي ترسم كه مرگ به سراغم بيا يد و آرزوي رسيدن به تو را اين بار از من بستاند. پس اي پروردگار بي همتا به لطف و كرم خويش مرا از مرداب رهايي ده و تواني ده تا خويشتن را از هر چه بدي است پاك كنم


 

نوشته شده توسط محمد م در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 8:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سفينه‌اي بر فراز «خانه خدا»


 

نوشته شده توسط محمد م در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 8:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عكسهاي جالب از ناخن هاي جالب




 

نوشته شده توسط محمد م در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 7:56 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آيين خنياگري و نغمه هاي نوروز

آيين خنياگري از طرفي با اسطوره ها و آيين ها و از طرف ديگر با شئون مختلف زندگي مردم پيوند داشته است و به همين دليل با آيين و رويداد بزرگي چون نوروز عجين بوده است. بدين ترتيب از دير باز شاخه اي از سنت خنياگري به شكل مستقل به نوروز پرداخته است. 
خبرگزاري ميراث فرهنگي_فرهنگ وهنر:_
محمدرضا درويشي*:.
نوروز يك آيين است. نمايشي نمادين است از آفرينش انسان و طبيعت تجديد خاطره اي است از اعتقادات كهن و فراز و نشيب هاي تاريخي زندگي يك ملت نوروز نشانه از بودن و پايداري يك ملت است . نوروزاز جلوه هاي مشخص روح ايراني است. نوروز بزرگترين جشن ايرانيان از روزگار كهن تا به امروز است . نوروز برجسته ترين جشن بهاري جهان است. نوروز با ماه فروردين آغاز مي شود و بنا به اعتقادات نياكان ما، ماه فروردين ويژه فروهرهاست و فروهرها صور مثالي همه عناصر آفرينش اند، ارواح نيك در گذشتگان اند وبا مظاهر زشتي و پليدي در ستيز، يشت سيزدهم « اوستا» در توصيف آنان است و براساس گاهشماري ايران مزدايي روز اول فروردين روز « اورمزد » است و روز خداوند و نوروز چنان براي ايرانيان اهميت و اعتبار داشت كه بسياري از وقايع تاريخي و اعتقادي مقارن با نوروز پنداشته شد، از جمله: تقارن نوروز با زاد روز زرتشت و برخي از وقايع مهم اسلامي ... « مجلسي » در مجموعه بزرگ « بحارالانوار» احدايث چندي در اين رابطه آورده است كه از آن جمله مي توان به تقارن نوروز با بعثت پيامبر اسلام ( ص ) برگزيدن علي ( ع ) به جانشيني، آغاز خلافت امام علي ( ع ) ، ظهور امام غايت ( عج ) و .. نام برد.
 
جشن نوروز درايران پس از اسلام و در دوره خلفاي اموي تا حدي از رونق افتاد محدود شد، اما از دوره خلفاي عباسي با نفوذ خانواده هاي ايراني در دستگاه خلافت، بسياري از سنت هاي ايرانيان_ از جمله نوروز – رواجي مجدد يافت.
 
ايرانيان هميشه مشوق شادي، جشن و سرور و ستايش پاكي ها بوده اند. درمطالعه سنتهاي قديم ايرانيان در مي يابيم كه در گذشته جشن هاي فراواني برگزار مي شده كه امروزه به غير از يكي دو جشن نام بسياري از آنها نيز فراموش شده است. كثرت جشن ها هم به دليل يادآوري وقايع مهم زندگاني معنوي وباورهاي ديني بوده است و هم امكاني براي نزديكي بيشتر انسان ها براي مقابله با سختي ها و نيروهاي شر. حال با چنين اهميتي كه نوروز داشته است، آيين خنياگري آيا مي توانست در مقابل آن سكوت نمايد.
 
در ايران به مانند بسياري از تمدن هاي كهن – براي هر موضوع شاخصي، الحان و نغمه هايي در موسيقي وجود داشته است. به طور كلي در تمام فرهنگ هاي كهن، شئون مختلف زندگي مادي و معنوي مردم با موسيقي در ارتباط بوده است. به ديگر سخن، موسيقي در اين تمدن ها موضوعيت خاص داشته است.
 
آيين خنياگري، شاخص ترين چهره ارايه موسيقي در ايران قديم و البته همه تمدن هاي كهن بوده است. خنياگران فقط به اجراي موسيقي نمي پراختند، بلكه تا حدي ، هدايت روحي و معنوي مردم را نيز در دست داشتند. اينان ، حافظان، راويان و ناقلان سنت هاي شفاهي و روايت هاي ملي – مذهبي بودند. اساطير در قالب روايت هاي آنان از نسلي به نسلي زنده مي شدند. خنياگران طبيب روحي ومعنوي جامعه خود بودند و گاه به نوعي موسيقي درماني- در جوامع كهن تر، جادو پزشكي – نيز دست مي زدند. خنياگران داراي خصوصيات و صفات زيادي بودند كه از آن جمله مي توان به بداهه سرايي، بداهه خواني، بداهه نوازي، رواي و نقال روايت هاي تاريخي، ملي، مذهبي و عاشقانه و قدرت نفوذ معنوي و رواني بر جمع و .... اشاره كرد. همين درجه از اهميت خنياگران بود كه به آنان اهميت و اعتبار غير قابل وصفي مي بخشيد.
 
با ورود اسلام به ايران، سنت خنياگري – كه قابل از آن نيز حوزه هاي مختلفي را در بر مي گرفت شاخه شاخه شد. گروهي از خنياگران فقط به نقل و روايت اساطير ملي و حماسه ها پرداختند كه نقالان و شاهنامه خوانان و بيت خوانان كردستان و شعر خوان هاي مازندران و ... از اين زمره اند. گروهي به نقل روايات و حماسه هاي اسوه هاي مذهبي اسلام پرداختند كه مصيبت خوانان، مرثيه خوانان و تعزيه خوانان از اين دسته اند. گروه هاي ديگر نيز هر كدام به طور نسبتا" جداگانه، بخشي از وظايف آيين خنياگري را به عهده گرفتند و در اين ميان موسيقي داناني هستند كه بخش قابل توجهي از سنت خنياگري يا به اعتباري سنت « گوسان » ها و « اوزان » ها را به تنهايي بر دوش كشيده اند. در اين زمينه مي توان به عاشيق هاي آذربايجان، بخشي هاي تركمن صحرا و شمال خراسان، شائرهاي بلوچستان، عاشق هاي قشقايي و ... اشاره كرد. گروه هاي ديگري نيز بودند كه در محدوده كمتري از عملكرد نسبت به گروه هاي ياد شده قرار داشتند كه نوروز خوان ها و بهار خوان ها از اين جمله اند واينان بازماندگان سنت خنياگري قديم ايران هستند كه بخش هايي از اين سنت راسينه به سينه به زمان حال رسانده اند.
 
بنابراين از يك طرف با رويدادي بزرگ به نام نوروز مواجهيم و از طريق ديگر با يك سنت كهن كه همان آئين خنياگري است رو به رو هستيم . اين دو پديده نه تنها در ارتباط با هم قرار مي گرفته اند، بلكه حتي مكمل ولازم و ملزوم هم نيز بوده اند. به ديگر سخن، آيين خنياگري از طرفي با اسطوره ها و آيين ها و از طرف ديگر با شئون مختلف زندگي مردم پيوند داشته است و به همين دليل با آيين و رويداد بزرگي چون نوروز عجين بوده است. بدين ترتيب از دير باز شاخه اي از سنت خنياگري به شكل مستقل به نوروز پرداخته است.
 
بررسي ارتباط موسيقي و آيين خنياگري با جشن سال نو ( نوروز ) در ايران باستان و دوره اسلامي موضوع مفصلي است كه در اين مقدار نمي گنجد . در اينجا فقط به آنچه در اين رابطه دردوره معاصر مشاهده شده و روي داده است پرداخته مي شود.
 
آنچه امروز از موسيقي مربوط به بهار و نوروز به دست ما رسيده است در چهار گروه اصلي قابل تقيسم است:
 
1_ آيين نوروز خواني :
نوروز خواني ( بهار خواني ) از جمله آيين هاي كهن ايراني است كه تا چند دهه پيش به شكل گسترده تري در بسياري ساز نواحي ايران به ويژه البرز شمالي و جنوبي ، مازندران، گيلان و تالش و ديلمان، كومش ، طالقان و ... رواج داشت و امروز به شكل خيلي پراكنده در روستاهاي دور دست نواحي ياد شده مشاهده مي شود. گمان مي رود كه مضمون اين آيين در قبل از اسلام، علاوه بر توصيف طبيعت و بشارت بهار، در ستايش اهورامزدا، مدح شاهان، اميران، بزرگان و مردم گشاده دست و خوشرو بوده است. اين آيين پس از اسلام – به ويژه از دوران صفوي – خود را با مضامين روايات و احدايث اسلامي به ويژه شيعه – منطبق كرده و به حيات خود ادامه داده است.
 
نوروز خوانان خنياگران گمنام و دوره گردي بودند كه از حدود 15 روز مانده به نوروز بر در هر خانه اي بهار را با شعر و آواز نويد مي دادند. خصوصيات مهم نوروز خوانان – به مانند همه خنياگران – بداهه سرايي و حافظه قوي شعري بوده است. كار نوروز خوانان با فرارسيدن بهار به پايان مي رسيد. نوروز خوانان غالبا مايل نبودند تا از طرف مردم محل سكونتشان مي پرداختند. بسياري از اوقات نوروز خوانان كومشي و طالقاني به مازندران مي رفتند و نوروز خوانان مازندراني در كومش و طالقان به نوروز خواني مي پرداختند . نوروز خوانان يكي از عوامل مهم تبادلات و نقل و انتقالات فرهنگي و موسيقاتي در شمال و جنوب البرز محسوب مي شدند. اشعار مورد استفاده توسط نوروز خوانان به زبان فارسي و نيز لهجه ها و گويش هاي محلي است. اين اشعار از بخش هاي مختلفي تشكيل مي شود كه هر بخش نغمه مخصوص به خود داشته است. نوروز خوان غالبا" در بخش اول، پس از ستايش خداوند و مدح پيامبر ( ص ) به توصيف امامان ( ع ) مي پردازد. در پايان اين بخش ممكن است از برخي روايت ها و داستان ها، مانند قصه آدم و حوا حضرت ابراهيم و ... نيز استفاده شود. در بخش دوم، نوروز خوانان در توصيف صاحبخانه بداهه سرايي مي كنند. در اين بخش امكان ارايه طنز و هجو يا ستايش و تمجيد وجود دارد و بخش سوم، در توصيف بهار و نوروز است. اين توصيف يا به صورت مستقل در قسمتي از نوروز خواني انجام مي شود و يا به صورت ترجيع بند توسط همراهان نوروز خوان در جابه جاي بخش اول انجام مي شود.
 
 
نغمه هاي نوروز خواني بسيار ساده و روان است. اين سادگي و رواني به دليل اين است كه نوروز خوانان معمولا موسيقيدانان حرفه اي نبوده و از جمله مردم عادي روستا بوده اند نيز در سادگي و پالايش نغمه هاي نوروزي موثر بوده اند. جمله هاي موسيقي غالبا كوتاهند و دامنه صوتي آنها معمولا" از يك تتراكورد ( دانگ) فراتر نمي رود.اين جمله موسيقي مرتبا تكرار شده و با هر تكرار – به خاطر انطباق با شعر – تغييرات چندي را پذيرا مي شوند. نوروز خواني يك موسيقي صرفا آوازي است و در اجراي آن از هيچ سازي استفاده نمي شود. موضوعات مطرح شده در آيين نوروز خواني دامنه وسيعي داشته است. نوروز خوان به توصيف و بازگويي احساسات مردم در بازنگري دوباره بهار و نوروز مي پردازد، نوروز خوان به تبليغ افكار آييني و اعتقادات مذهبي مي پردازد. نوروز خوان در بازگويي وقايع ناگوار سياسي- اجتماعي به شيوه تمثيلي و كنايي و غالبا" در قالب طنز و هجو به عنوان ناقل اخبار و وقايع از نقطه اي به نقطه ديگر عمل مي كرده است.
 
2_ ترانه هاي نوروزي
در برخي از نواحي ايران كه آيين نوروز خواني بدان گونه كه ذكر شد متداول نبوده است، توصيف بهار و نوروز در قالب ترانه هايي چند صورت مي گرفته است. از آنجا كه اين نوع ترانه ها غالبا" توسط خنياگران حرفه اي اجرا مي شده، معمولا" از پيچيدگي بيشتري در موسيقي برخوردار بوده است و از نظر فرم نيز تشكيل يافته تر مي باشند. اين تراينه ها اغلب توسط يك يا چند ساز متداول در محل همراهي مي شده است.
 
3_ رديف دستگاهي و موسيقي قديم ايران
امروزه در رديف دستگاهي موسيقي ايران، چند گوشه باعناوين « نوروز عرب» « نوروز صبا » و نوروز خارا » در دستگاه راست پنجگاه و همايون اجرا مي شود. قدر مسلم آن است كه اين گوشه ها بازمانده و تدوام يافته نمونه هايي در موسيقي مقامي قديم ايران هستند. در موسيقي قديم ايران « نوروز خارا » شعبه اي از مقام نوا، « نوروز عرب » و « نوروز عجم » شعبه هايي از مقام رهاوي و « نوروز ساده » شعبه اي از مقام بو سيلك و حسيني بوده است.
 
در رساله موسيقي به جهت الروح :
نو آمد كه افتد در جهان شور بود « نوروز خارا » فرع و ماهور
رها وي شد مقام و شعبه او تو « نوروز عر ب» را و « عجم » گو
اگر « نوروز » مي خواهي ببيني بجوي از بو سيلك و از حسيني
بدان نوروز را اي مرد هشيار كه مي آيد زچارم نغمه هشدار
دو عينم بوسيلك است و حسيني بود « نوروز اصلم » زين دوعيني
 
گوشه ها و شعبه هاي ياد شده، احتمالا ريشه در موسيقي پيش از خود و شايد موسيقي قبل از اسلام داشته اند. در رساله موسيقي مقاصد الالحان ( قرن نهم ها ) از عبد القادر در مراغي،عناوين « نوروزات » ، « نوروز اصل » ، « نوروز حجازي » « نوروز خارا» « نوروز عجم » و « نوروز عر ب» ذكر شده است. در رساله جامع الالحان از همان مولف نيز از « نوروز »، « نوروز اصل » « نوروز اصل صغير» ، « نوروز بياتي »، « نوروز خارا» « نوروز عجم» «نوروز عرب » و « نوروز كبير » به عنوان الحان موسيقي دوره عبدالقادر درمراغي ( قرن نهم ) سخن به ميان آمده است. در منظومه خسرو و شيرين نظامي نيز در فصل صفت باربد مطرب، در ضمن ذكر 30 لحن موسيقي دوره ساساني ، نام « ساز نوروز » يا « باد نوروز » يا « ناز نوروز » ( لحن نوزدهم ) آمده است.
 
در بسياري ديگر از متون منظوم ومنثور ، تاريخ ها، لغت نامه ها و نيز عناوين ديگري در ارتباط بانغمه هاي نوروزي آمده است از جمله :
 
منوچهري دامغاني :
نوروز بزرگم بزن اي مطرب امروز زيرا كه بود نوبت نوروز به نوروز
 
همچنين
گاه زير قيصران و گاه تخت اردشير گاه « نوروز بزرگ » و گه نواي بشكنه
 
حافظ:
مي اندر مجلس آصف به « نوروز جلالي » نوش
 
كه بخشد جرعه جامت جهان را « ساز نوروزي »
 
4_ نمايش ها و خرده نمايش هاي منسوخ شده همراه با موسيقي
در اين رابطه مي توان به چند نمايش نمادين اشاره كرد:
 
الف ) كوسه بر نشين
محتواي اين نمايش آييني، بيرون راندن نمادين سرما و زمستان از بهار بوده است. اين نمايش تا چند دهه گذشته به ويژه در روستاهاي آذربايجان رواج داشته استو نمايش كوسه از اسلام رواج داسته و پس از اسلام نيز به حيات خود ادامه داده است. اين نمايش احتمالا" در قرن 6-5 هجري با تغييراتي در شكلو هنگام برگزاري به دسته هاي « مير نوروزي » يا « پادشاه نوروزي » بدل شده است.
حافظ :
 
سخن در پرده مي گويم، چون گل از غنچه بيرون آي
 
كه بيش از پنج روزي نيست حكم « مير نوروزي »
 
ب ) آتش افروز
آتش افروزان بازيگران دوره گردي بودند با لباس هاي رنگارنگ زنگوله دار و صورتك كه از دسته هاي نوروزي خوانان محسوب مي شدند. اينان با خواندن آواز و رقصيدن و پرداختن به ظنز و هجو و لودگي، ضمن سرگرم نمودن مردم، نوروز و بهار رانويد مي دادند.
 
ج ) آتش باز
آتش بازان نيز به مانند آتش افروزان از جمله دسته هاي نوروزي خوانان بوده اند. اينان با لباس هاي رنگانگ، اغلب مسخره و آرايش غليظ به آتش بازي، خواندن آواز و انجام رقص مي پرداختند.
 
جملگي آنچه ذكر شده در چهار چوب آيين خنياگري قابل تبيين و قابل توضيح است. باتغيير مناسبات اجتماعي در قرن اخير وجوه مختلف آيين خنياگري رو به زوال گذاشته و مي رود تا به طور كلي از صفحه فرهنگ و هنر اين سرزمين محو گردد.
 
سخن خود را با بيتي از سعدي شيراز به پايان مي برم. سعدي مي فرمايد:
 
كامجويان را زناكامي چشيدن چاره نيست
 
بر زمستان صبر بايد طالب نوروز
 
* اين مقاله در دومين همايش منطقه اي نوروز ارائه شده است.


 

نوشته شده توسط محمد م در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 6:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


استاد مرتضي مميز پدر گرافیک نوین ایران

 

 

مرتضی ممیز متولد 4/6/1315 تهران، میدان مولوی و فرزند محمدعلی و خانم کوچک، سرانجام در شب ِ 4/8/1384 چشم از جهان گرافیکی خود فرو بست. جهانی که خود ساخت و ساخت و به اتمام رساند. مرتضی ممیز در سال 44 از دانشکده هنرهای زیبای تهران فارغ التحصیل شد و سه سال بعد گواهینامه ی طراحی غرفه و ویترین و معماری خود را از مدرسه عالی هنرهای تزیینی ِ پاریس دریافت نمود. گفتنی است دوره اخذ لیسانس ممیز 11 سال به طول انجامید و ممیز در این دوره به کارهای مختلفی چون کار در آتلیه گرافیکی و... مشغول بود. سیمای کاریش در این دوره در آثار متعدد روی جلد و پوستر نمایان می نمود. آثارش در این زمان نگاهی نخبه گر و پیشرو داشت. همچنین درگیری های فکری ممیز با نسل قدیمی که گرافیک را در آثاری خرد و همه فهم ِ لاله زار درک می کردند باعث گردید تا همواره با نظام گرافیکی ِ کم توانی در جامعه مواجه گردد که در آن گرافیست، تکنیسین خوانده می شد و اعتبار وی تنها به پول درک می گردید. شاید همین نظام کم توان باعث شد تا در سال 48 پیشنهاد ایجاد رشته گرافیک را به دانشکده ی هنرهای زیبا بدهد. بنیانگذاری این رشته برای دانشجویان هنر باعث گردید تا سیستم ناقص گرافیک که بدست ناتوان(و یا کم توان) نقاشان اداره می شد و می رفت به سمت انحطاط برود، جان بگیرد و تلاشی را برای پا گرفتن در خشکزارِ این سرزمین آغاز کند و در ادامه گرافیستهایی نوجو پدید آیند و برگ تازه ای از آثار گرافیک را بازگشایی نمایند.


تا این زمان(1348) مرتضی ممیز به غیر از طراحی گرافیک برای کتابها و پوسترها، تلاشی را تحت عنوان مدیرهنری در مجلاتی چون ایران آباد(39) کتاب و کیهان هفته(40و41)، فرهنگ(40) کاوش(42و43)، نگین(44) آغاز نمود. مجلاتی که نحوه و سبک کاری ممیز را در جامعه تثبیت و معرفی نموده است. آثار ممیز در این دوره در کتاب هفته به چنان پرکاری و دوره ی خلاقی بدل می گردد که نام ممیز را به عنوان گرافیستی مولف و کم نظیر بر سر زبانها می اندازد. همچنین ادامه کار ممیز در نشریات فرهنگ و نگین، راه را برای ورود گرافیستهای جوان و نوجوی دهه ی 40 مانند فرشید مثقالی باز می نماید. آثار روی جلد ممیز برای نشریه کتاب هفته نمونه هایی از چاپ (سیلک و لیتوگرافی) موفق و خلاقانه ای است که ارزشهای گرافیکی بسیار مفیدی را با خود به همراه دارد. تصویرسازی های درون کتاب نگاه نوجو و بی قرار او را که کمی متاثر از آثار گرافیکی اروپای شرق به خصوص لهستان و شوری سابق می نمود را داراست. این نگاه چنان از فیلتر مرتضی ممیز گذشت که تاثیر آن را بر جریان گرافیک و آثار گرافیستها می توان مشاهده نمود. روی جلدها در نگین و فرهنگ و زندگی نمونه ی برخورد خلاق و گرافیکی با موضوعاتی چون مشاهیر و ادبا می باشد که اگر چاپ نا مرغوب آن زمان را در دست پر خمیر ممیز، جذاب و حتی شاهکار بدانیم، کم بیجا نگفته ایم. در این دوره، صنعت چاپی که جای چندانی برای مانورِ تونالیته ها و رنگها ندارد با طراحی و شگردهای ممیز به دوره ای از کارهای خلاق و متفاوت بدل گردیده است و راه را برای ورود آثارِ آوانگارد در گرافیک می گشاید. می بایست به یاد آوریم در این دوره گرافیست از مرز برش کاغذ خود هم مطمئن نبودند و حاصل چاپ شده آثارشان معمولا فرق زیادی با نمونه طراحی شده داشته است ولی ممیز با مصالحه، سعی در ایجاد فضای کاری خلاق و پویا به نفع خویش می نماید. ممیز در این آثار به هیچ وجه گرفتار تولید آثاری صرفا ً تکنیکی نگردیده و همواره ابزار را در راه بیان ایده ها و افکارش به کار بست.


چندان مبالغه نخواهد بود اگر بگوییم واژگان گرافیکِ آکادمیکِ امروز، عمری به اندازه ی مرتضی ممیز دارد یا شاید بهتر بگوییم عمری وابسته ی به مرتضی ممیز دارد. همچنین او از سال 48 تاکنون با تربیت خیل بسیاری از دانشجویان گرافیک تاثیر مثبتی بر ارتقاء و شناخت گرافیک در بین جامعه ی ایرانی داشت. ممیز علاوه بر دانشکده ی هنرهای زیبا در دانشکده ی هنرهای تزیینی و دانشگاه فارابی نیز تدریس نمود و رییس انتخابی کمیته هنرهای تجسمی یونسکو در تهران بوده است. عضو International Advertising Association نیویورک تا سال 54 بوده است و از سال 56 تاکنون نیز یکی از اعضای انجمن بین المللی طراحان گرافیک محسوب می گردد. علاوه بر اینها وی عضو موسس و رییس هیات مدیره انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران و مشاور هنری و داور چندین بینال و نمایشگاه در داخل و خارج از ایران محسوب می گردد.


در ادامه فعالیت مرتضی ممیز در دهه چهل، وی مدیر هنری نشریات ِ فرهنگ و زندگی(48تا57)، رودکی(50 تا57)، سینما(53و54)، معماری و هنر ایران(66)، کلک(69تاکنون)، نگاه نو(70تا78)، شریف(72تا80)، تصویر(71)، Silk Road(73و74)، فصلنامه خاورمیانه(73)، گفتگو(73تاکنون)، پیام امروز(73تا79)، زمان(73تا79) و جشنواره ی جهانی فیلم تهران(52تا56) نیز به شمار می آید.


در حوزه ی تئاتر نیز با آثار «دیکته و زاویه» نوشته غلامحسین ساعدی و کارگردانی رشیدی در سال47 آغاز به کار نمود و طراحی صحنه ی این کار را بر عهده داشت و در ادامه طراحی صحنه هایی چون پرواربندان(ساعدی)، لئوکادیا(ژان آنوی- سمندریان)، وای بر مغلوب(ساعدی-رشیدی)، بازرس(گوگل-انتظامی) و...و همچنین طراح نورِ بازگشتی نیست(گلچهره سجادیه)، دندون طلا(داود میرباقری) و... را خلق نموده است. او علاوه بر آثار پوستر فیلم مانند ستارخان(علی حاتمی)، طبیعت بی جان(سهراب شهیدثالث)، مادر(علی حاتمی)، هامون(داریوش مهرجویی) و... سه انیمیشن کوتاه با عنوانهای: آنکه عمل کرد و آنکه خیال بافت(50)، یک نقطه ی سبز(51) و سیاه پرنده(52) را در پرونده خویش دارد. همچنین تصویرگر کتابهای بسیاری برای کودکان و نوجوانان محسوب می شود که مطرح ترین آنان مانند «اینک خورشید» نگاهی بسیار خلاق و جذاب در مقوله تصویر دارد، نگاهی پویا به پدیدآوری تصویرسازی کتاب کودک با مصالح تکرارشونده و درک مناسب از ویژگی های تصویر در خدمت متن. در تصاویر این کتاب با استفاده از فنون دستگاه کپی تصاویر طراحی شده توسط خود ممیز تکرار و کنار یکدیگر کلاژ گردیده است. آثار این کتاب نشان از هوش بالای طراح در گزینش و استفاده از تکنینک دارد. همچنین کتاب «قصه های قرآن» که یکی از معروفترین آثار وی با تکنیک «اسکراچ برد» به حساب می آید راهی تازه در تهیه ی تصویر سیاه و سفیدِ کتابهای نوجوانان می باشد. اتفاقی که تاثیر آن را در آثار تصویرگران هم نسل و بعد از خود به صورتی جدی می توان پیدا نمود. تمام آثار چاپ شده و فعالیتهای گذشته وی در اعتلای گرافیک و گذر از «کم دانسته ها» موثر و توانا بوده است.


مرتضی ممیز علاوه بر دهها عنوان مقاله، نقد و گفتگو، آثاری را در هیبت کتاب به طبع رسانیده است که از جمله آنها می توان طراحی و نقاشی( وزارت آموزش و پرورش-51)، Graphic art in iran(شورای عالی فرهنگ و هنر-53)، طرح تزیینی و نقشه کشی (وزارت آموزش و پرورش-54)، نشانه ها(چهاررنگ-62)، طراحی اعلان(ویلهم-1984-آلمان)، تصویر و تصور(اسپرک-68)، طراحی روی جلد(ماه ریز-80)، طراحی اعلان جلد2(مرکز-81)، طراحی نشانه جلد2(ماه ریز-81) را ذکر نمود.


اگرچه در سالیان اخیر چندان کار گرافیک نمی کرد و شاید بهتر بگوییم آثار چندان خوبی نداشت(آنطور که مرتضی ممیز را می شناختیم) ولی در شکلی تازه (به قول قباد شیوا:) دیپلمات فرهنگی شده بود و سعی بسیاری در تشکیل انجمن صنفی و ایجاد بستری برای حضور گرافیست ها از خود نشان داد که نتایج آن در شکل گیری نهادهای مختلف و گروههای هنری می توان جستجو کرد و فضای راکد گرافیک با تک عنوان نشریه گرافیکی و یک بینال دست و پا شکسته را (به همراه هم نسلان دیگر) تبدیل به جریانی از گروههای مختلف گرافیکی، بینالها و نمایشگاههای متعدد نمود که نیاز است تا از طرف نسل حاظر ادامه یابد. جریاناتی چون بینال پوستر، نمایشگاه روی جلد کتاب، پوسترهای تجربی و نمایشگاه تایپوگرافی و.... وی با برپایی و تشویق مجلات مختلف گرافیک و چاپ و معرفی هنرمندان و هنر گرافیک ایران به جهان راهی را به جوانمردی در زندگی طی نمود.


روحش شاد!


(تاریخ ثبت شده بر اساس اطلاعات کتاب "روی جلد"های مرتضی ممیز- چاپ ماه ریز می باشد)

 

 

شمس تبريزي

مولوي

 

قمرالملوك وزيري

 

صادق هدايت

 



 

نوشته شده توسط محمد م در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 6:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


« مسجد كبود » تبریز نمونه ای از معماری بدیع اسلامی

    

 

مجموعه «مسجد كبود» تبریز نمونه ای از معماری بدیع اسلامی و فرهنگ مردم منطقه است. آذربایجان سرزمین اسطوره های جاوید در پیشانی ایران، جاذبه های فرهنگی، تاریخی و طبیعی فراوانی را در دامن خود دارد. تبریز با پیشینه ای چندین هزار ساله پیشرو در شعر و ادب، سیاست، فرهنگ، هنر، علم و صنعت بوده و مسجد كبود، یكی از آثار بزرگ این منطقه به نام «فیروزه اسلام» در جهان اسلام مشهور است. مسجد كبود، بنا به كتیبه سر در آن، به سال ۸۷۰هجری قمری توسط همسر «سلطان جهانشاه» مقتدرترین حكمران سلسله« قره قویونلوها» كه فردی شاعر و زیبا پسند بوده، بنا شده است. آرامگاه جهانشاه و نزدیكان وی در انتهای شبستان كوچك در داخل سرداب مسجد واقع است. تنوع و ظرافت كاشیكاری و انواع خطوط به كار رفته در مسجد كبود و همچنین زیبایی و هماهنگی رنگ ها سبب شده كه این مسجد به فیروزه اسلام شهرت یابد. كاشیكاری آن صرفاً به رنگ لاجوردی و بیشتر از قطعات شش ضلعی است و تمام سطح سقف آن زرنگار (نقاشی با آب طلا) و كف شبستانها به احتمال قوی مرمرین بوده است.
بنای اصلی در مقام مسجد مقبره، دارای صحن وسیعی بوده كه در آن مجموعه ای از ساختمانها از جمله مدرسه، حمام، خانقاه و كتابخانه ساخته شده كه آثاری از آنها به جا نمانده است. زلزله سال ۱۱۹۳هجری قمری سبب فرو ریختن گنبدها و خرابی آن شد. با این كه از این مجموعه زیبا جز سر دری شكسته و چند پایه باقی نمانده بود، تعمیرات و دوباره سازی مسجد به منظور حفاظت بخش های باقیمانده شامل طاق ها و پایه ها در سال ۱۳۱۸شمسی آغاز شد. بیشترین مرمت مسجد كبود در سال ۱۳۴۳شمسی انجام شد و دوباره سازی گنبدهای رفیع آن از سال ۱۳۵۴شمسی توسط دفتر فنی حفاظت آثار باستانی و به اهتمام زنده یاد استاد «معماران» هنرمند بنام آذربایجانی به اتمام رسید. مسجد كبود در سال ۱۳۱۰شمسی در فهرست آثار ملی ثبت شده است. در مجاورت این اثر باستانی تبریز، پارك كوچك و زیبایی به نام شاعر نامی «خاقانی» بنا شده كه مقبره وی در مقبره الشعرا تبریز واقع است.
مجموعه مسجد كبود تبریز را موزه تاریخی آذربایجان تكمیل می كند. موزه آذربایجان از دیگر نقاط دیدنی شهر تبریز بوده كه در مساحت سه هزار متر مربع در سال ۱۳۴۱شمسی ساخته شده است. این موزه مشتمل بر سه سالن نمایش، دو هزار و ۳۰۰قطعه شی ء ثبت شده می باشد كه اشیا باستانی از دوران مختلف تاریخی، آثار مردم شناسی و مشروطیت در آن به نمایش گذاشته شده است. رییس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی آذربایجان شرقی در مورد مرمت مسجد كبود به ایرنا گفت: كاشیكاری محوطه داخلی مسجد كبود در حال انجام است و هنرمندان و كاشیكاران تبریزی در حال ساخت و نصب كاشی دیواره های این مسجد هستند. «الله وردی كریمی نژاد» افزود: بدلیل حساس بودن كار و رنگ ویژه این كاشی ها، مطالعه بر روی ساخت و نصب كاشی های فیروزه ای و سایر بافت های مسجد كبود ادامه دارد. وی خاطر نشان كرد: مرمت مسجد و نصب كاشی ها با شیوه كاشی كاری ایتالیایی انجام می شود و برای تسریع در انجام طرح ترمیم مسجد كبود تبریز تمام تلاش خود را انجام می دهیم.


 

نوشته شده توسط محمد م در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 6:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زاها حدید

زاها حدید

یک زن عراقی عنوان بزرگترین معمار کنونی جهان را هم اینک با خود به یدک می کشد.
یک زن عراقی عنوان بزرگترین معمار کنونی جهان را هم اینک با خود به یدک می کشد.
زها ( زاها ) حدید در تاریخ ۳۱ اکتبر ۱۹۵۰ در بغداد به دنیا آمده است. ایشان مدرک ریاضیات خود را از دانشکاه آمریکایی بیروت اخذ کرد و سپس برای تحصیل در مدرسه معماری (AA)راهی لندن شد. زاها حدید (Zaha Hadid) که در حال حاضر تبعه و شهروند انگلستان می باشد از سال ۱۹۷۲ در انجمن معماری لندن (Architectural Association in London) به تحصیل در رشته معماری پرداخت و در سال ۱۹۷۷ موفق به دریافت مدرک خود گردید. او پس از اتمام تحصیلات، به دفتر معماری متروپولیتن (Office for Metropolitan Architecture) پیوست و به همراه همکاران خود در OMA، رم کولهاس (Rem Koolhaas) و الیا زنگلیس (Elia Zenghelis)، به تدریس در مدرسه معماری AA پرداخت و بعدها تا سال ۱۹۸۷، آتلیه شخصی اش را در مدرسه AA سرپرستی نمود.
زاها حدید اخیراً عهده دار کرسی استادی کنزو تانگه (Kenzo Tange) در مدرسه طراحی دانشگاه هاروارد، و کرسی استادی سالیوان در دانشگاه ایلی نویز (Illinois)، مدرسه معماری شیکاگو، گردید و قبلاً نیز به عنوان استاد میهمان در دانشگاه هنر هامبورگ (Hochschule für Bildende Künste)، مدرسه معماری نولتن (Knolton)، استودیوی اوهایو و کارشناسان ارشد (Ohio and the Masters) در دانشگاه کلمبیا، نیویورک، تدریس نموده است. علاوه بر این، او عضو افتخاری آکادمی هنر و ادبیات آمریکا و همکار انستیتوی معماری آمریکا می باشد. وی در حال حاضر استاد دانشگاه هنرهای کاربردی وین در اتریش و دستیار درس طراحی معماری ائرو ساآرینن (Eero Saarinen) در ترم بهار ۲۰۰۴ دانشگاه ییل (Yale)، نیوهون (New Haven)، است.
حدید معماری است که پیوسته مرزهای معماری و طراحی شهری را گسترش می دهد. او در کارهایش با بهره گیری از مفاهیم فضایی جدیدی که تقویت کننده مناظر شهری موجود هستند، زیبایی شناسی نظری ای (غیرعملی) را پیگیری و تجربه می کند که تمام زمینه های طراحی از طراحی شهری تا طراحی داخلی و مبلمان را در برمی گیرد. با اینکه شهرت زاها حدید بیشتر بخاطر اصلی ترین کارهای ساخته شده اش می باشد، اما علایق و دل مشغولی های عمده او مستلزم اشتغال همزمان وی به فعالیت حرفه ای، تدریس و پژوهش است.
حدید اساس معماری را در نحوه فکر کردن به آن می داند. طرح های ساختمانی حدید که به صورت نقاشی عرضه می شوند، در ٢٥ سال گذشته، نقش مهمی در تحول معماری معاصر داشته اند. این آثار در موزه ها و گالری های معروف جهان از جمله موزه گوگنهایم و موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش درآمده و بخشی از کلکسیون دائمی آنهاست.
زاها حدید با شرکت در مسابقات متعدد طراحی معماری، ایده ها و افکار نوینی را به معرض نمایش گذاشته است که این امر نشان دهنده رویکرد آوانگارد و پیشروی وی در طراحی معماری می باشد. اکثریت پروژه های مختلف او که تاکنون اجرا شده اند و یا در حال حاضر در دفتر وی بر روی آنها کار می شود، حاصل شرکت در این مسابقات هستند.
طرح های بدیع او برای ایجاد فضاهای معماری سال ها با تحسینی توأم با تردید روبرو بود. اما امروزه که جهان آمادگی بیشتری برای پذیرش و ایجاد بناهای پیچیده دارد، این طرح ها نیز با استقبال بیشتری روبرو شده است. او در کار خود از حرکت، ایجاد فضاهای خالی و فرم های کشیده افقی استفاده می کند و در زمینه طراحی مبلمان و معماری داخلی، طرح های نمایشگاهی و تجهیزات و لوازم صحنه نمایش نیز کارهای زیادی را انجام داده است.
زاها حدید تا به حال بخاطر طراحی پروژه های مختلف، چندین جایزه معماری دریافت نموده است و در سال ۲۰۰۴ نیز به عنوان برنده جایزه معماری پریتزکر، مهم ترین جایزه جهان در زمینه معماری، انتخاب گردید. او نخستینی زنی است که طی ۲۸ سال برگزاری جایزه پریتزکر، موفق به دریافت این جایزه معتبر بین المللی شده است. جایزه صدهزار دلاری پریتزکر طی مراسمی در روز ٣١ ماه مه همان سال در موزه آرمیتاژ در شهر سن پترزبورگ روسیه به این معمار عراقی ـ انگلیسی، اعطا گردید.
مشهورترین پروژه های ساخته شده زاها حدید عبارتند از:
۱ـ ایستگاه آتش نشانی Vitra، Weil am Rhein، آلمان (۱۹۹۳)
۲ـ ساختمان نمایشگاهی Lfone، Weil am Rhein، آلمان (۱۹۹۹)
۳ـ منطقه ذهن (Mind Zone) در گنبد هزاره، گرینویچ، لندن، انگلستان (۱۹۹۹)
۴ـ پارک سوار هونهایم شمالی، استراسبورگ، فرانسه (۲۰۰۱)
۵ـ جایگاه اسکی پرش Bergisel، Innsbruck، اتریش (۲۰۰۲)
۶ـ مرکز هنرهای معاصر Rosenthal، سین سیناتی، اوهایو، ایالات متحده (۲۰۰۳)
۷- مرکز مگی در بیمارستان ویکتوریا (۲۰۰۶)، کرکالدی، اسکاتلند
۸- ایستگاه قطار سریع السیر ناپل (۲۰۰۶)، ناپل، ایتالیا
۹- ساختمان مرکزی ب ام و (۲۰۰۵)، لیپزیگ، آلمان
۱۰- ترن هوایی (۲۰۰۷) اینسبورگ، اطریش
۱۱- مرکز علمی فائنو (۲۰۰۵)، وولفسبرگ، آلمان
۱۲- سکوی پرش اسکی برگیسل (۲۰۰۲)، اینسبورگ، اطریش
در حال حاضر نیز در دفتر زاها حدید بر روی پروژه های متنوعی کار می شود:
۱ـ مرکز ملی هنرهای معاصر (MAXXI)، رم، ایتالیا
۲ـ موزه گوگنهایم، Taichung، تایوان
۳ـ طرح کلی ناحیه Zorrozaurre، بیلبائو، اسپانیا
۴ـ توسعه مرکز هنرهای Price Tower، Bartlesville، ایالات متحده
۵ـ مرکز فرهنگی ـ ورزشی Herault، مون پلیه، فرانسه


 

نوشته شده توسط محمد م در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 6:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بیوگرافی حمید فرخ نژاد

فارغ التحصیل رشته کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
- ساخت چند فیلم کوتاه و چند نمایشنامه دانشجویی
- پایان نامه آنکه گفت آری. آنکه گفت نه - برتولد برشت. موضوع پایان نامه تئوری: نمایش در شرق .
شروع فعالیت سینمایی با فیلم در کوچه‌های عشق (خسرو سینایی) به عنوان بازیگر و دستیار کارگردان در سال 1369.

نام اصلی: حمید

نام خانوادگی اصلی: فرخ نژاد

سمت (در بخش های): بازیگران،تهیه و تولید،فیلمنامه،

......................................

تاریخ تولد: 1348

محل تولد: آبادان

ملیت: ایران

......................................

مدرک تحصیلی: فارغ التحصیل کارگردانی تاتر

بیوگرافی

فارغ التحصیل رشته کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.

- ساخت چند فیلم کوتاه و چند نمایشنامه دانشجویی

- پایان نامه آنکه گفت آری. آنکه گفت نه - برتولد برشت. موضوع پایان نامه تئوری: نمایش در شرق .

شروع فعالیت سینمایی با فیلم در کوچه‌های عشق (خسرو سینایی) به عنوان بازیگر و دستیار کارگردان در سال 1369.

بخشی از فیلم شناسی:

1384 چهارشنبه سوری ( اصغر فرهادی ) [بازیگر]

1384 صحنه جرم، ورود ممنوع ( ابراهیم شیبانی ) [بازیگر]

1383 طبل بزرگ زیر پای چپ ( کاظم معصومی ) [بازیگر]

1383 به رنگ ارغوان ( ابراهیم حاتمی کیا ) [بازیگر]

1381 تب ( رضا کریمی ) [بازیگر]

1380 ارتفاع پست ( ابراهیم حاتمی کیا ) [بازیگر]

1378 عروس آتش ( خسرو سینایی ) [بازیگر-فیلمنامه نویس]

1376 کوچه پاییز ( خسرو سینایی ) [مدیر تولید]

1369 در کوچه‌ های عشق ( خسرو سینایی ) [بازیگر]

جوایز و انتخابها

>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (ارتفاع پست)

[ دوره 20 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1380 ]

.................................................................

>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (عروس آتش)

[ دوره 18 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1378 ]

.................................................................

>> برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (عروس آتش)

[ دوره 18 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1378 ]

.................................................................

>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (چهارشنبه سوری)

[ دوره 24 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1384 ]

.................................................................

>> کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (طبل بزرگ زیر پای چپ)

[ دوره 9 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1384 ]

.............................................................

>> کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (ارتفاع پست)

[ دوره 6 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1381 ]

................................................................

>> کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (چهارشنبه سوری)

[ دوره 10 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1385 ]

.................................................................

>> برنده لوح زرین بهترین بازیگر مرد (ارتفاع پست)

[ دوره 3 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1382 ]

.................................................................

>> برنده لوح زرین بهترین فیلمنامه سال (عروس آتش)

[ دوره 1 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1380 ]

.................................................................

>> برنده لوح زرین بهترین بازیگر مرد (عروس آتش)

[ دوره 1 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1380 ]

................................................................

>> 1 - بهترین بازیگر نقش اول مرد سال (عروس آتش)

[ دوره 15 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1379 ]

.................................................................

>> 1 - بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سال (عروس آتش)

[ دوره 15 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1379 ]

.................................................................

>> 1 - بهترین بازیگر نقش اول مرد سال (ارتفاع پست)

[ دوره 17 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1381 ]

.................................................................

>> 2 - دومین فیلمنامه سال (عروس آتش)

[ دوره 15 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1379 ]

.................................................................

بیشترین همکاری های حمید فرخ نژاد با:

>> هایده صفی یاری (تدوین،صدا،) (در 4 فیلم ) ==>

>> علی لقمانی (تدوین،صدا،فیلمبرداری،) (در 4 فیلم ) ==>

>> خسرو سینایی (تدوین،تهیه و تولید،صحنه و لباس،صدا،فیلمنامه،کارگردانی،موسیقی،) (در 3 فیلم ) ==>

>> مهدی احمدی (بازیگران،تهیه و تولید،) (در 3 فیلم ) ==>

>> عبدالله اسکندری (تهیه و تولید،فیلمنامه،چهره پردازی،) (در 2 فیلم ) ==>

>> سعید پورصمیمی (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>

>> ابراهیم حاتمی کیا (تدوین،تهیه و تولید،فیلمنامه،کارگردانی،) (در 2 فیلم ) ==>

>> محمدعلی عبیری (صدا،) (در 2 فیلم ) ==>

>> جلیل فتوحی نیا (صحنه و لباس،) (در 2 فیلم ) ==>

>> اصغر فرهادی (صحنه و لباس،فیلمنامه،کارگردانی،) (در 2 فیلم ) ==>

>> قاسم قلی‌پور (تهیه و تولید،) (در 2 فیلم ) ==>

>> حبیب رضایی (بازیگران،کارگردانی،) (در 2 فیلم ) ==>

>> یوسف جوکار (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>


 

نوشته شده توسط محمد م در شنبه 10 فروردین1387 ساعت 6:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


السلام عليک يا اباعبدالله الحسين

بسم رب الشهداء و الصديقين

السلام عليک يا اباعبدالله الحسين

 

-   حسين(ع) زيباترين واژه هستی

-   حسين(ع) خون خدا و پسر خون خدا

-   حسين(ع) يعنی عشق، عشق به همه خوبی ها

-   حسين(ع) شخصيتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سيدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش

-   حسين(ع) شخصيتی است که خداوند ثواب زيارت قبر شش گوشه او را از زيارت خانه خودش بيشتر و افزونتر قرار داده است.

 

 حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:

 اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.

دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.

سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.

چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد.

   برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.

   با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.

   برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.

   دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از :

1.  زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است.

2. ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی)

3. علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.

 

   چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.

   مطوئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دلت را پاک کنی تا جواب سلام امام را بشنوی و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.

 

 >>> ائمه و زيارت عاشورا :

"   امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان. هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نويسد و از تو هزار هزار سيئه محو می نمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک می شوی. " (کامل الزيارات- ص 74)

"   امام صادق(ع) به صفوان می فرمايد: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خير را برای خواننده     آن تضمين می کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند     بزرگ برآورده شود و نا اميد از درگاه او برنگردد زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد." (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)

"    در روايت ديگر می خوانيم: اگر مردم می دانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و      حسرت رسيدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)

>>> در احاديث ديگرز از معصومين تأکيد بر زيارت امام حسين(ع) کرده اند که نمونه ای ازآنها ذکر می گردد:

-          زيارت امام حسين(ع) مثل زيارت خدا در عرش اوست.

-          زيارت امام حسين(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ايشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69)

-          کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی             گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

-          اگرکسی بدون عذر موجه امام حسين(ع)  را زيارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

-          کسی که امام حسين(ع) را زيارت نکند شيعه اهل بيت نيست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)


 

نوشته شده توسط محمد م در جمعه 21 دی1386 ساعت 3:45 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تاریخچه تعزیه وتکایا :

 

 تعزیه به عنوان یک پدیده مذهبی و آیینی که به صورت هنرنمایشی در امده است قرن هاست که در ایران زمین رواج داشته ، تعزیه در لغت به معمنای سوگواری و بر پا داشتن عزاست . تعزیه هنری نمایشی مذهبی و آیینی است که برای سوگوارای و بر پا داشتن عزا برای امام حسین (ع) است که براساس واقعه غم انگیز کربلا برگزارمی گردد .

درمورد تاریخچه تعزیه اطلاع خاصی در دست نیست ولی در کتاب اسلام در ایران نقل شده است " معزالدوله دیلمی در سال 352 هجری قمری پس از فتح بغداد دستور داد مردم در عاشورا گردهم بر آیند و اظهار حزن کنند در این روز بازارها بسته شد ، خرید و فروش تعطیل گردید ، قصابان گوسفند ذبح نکردند مردم آب ننوشیدند ، در بازار ها خیمه به پا کردند زنان به سر و روی خود می زدند و دور شهر می گردیدند و بر حسین ندبه می کردند . " و بعد ها صفویان که خود را فرزندان شیخ صفی الدین اردبیلی می دانستند و مذهب شیعه را رسمی کردند هنر تعزیه رونق گرفت و در زمان قاجاریه با سفر ناصر الدین شاه به فرنگ و با تحت تاثیر قرار گرفتن از هنر تئاتر و علاقه وی به تئاتر و به دلایل مذهبی که نمی توانست هنر تئاتر را وارد ایران کند و از هنر تعزیه که شباهت هایی به هنر تئاتر داشت حمایت نمود و هنر تعزیه را رشد و گسترش داد و وابستگان شاه نیز برای خود نمایی از گروههای مختلف تعزیه حمایت می نمودند . : تکایا دارای جایگاهی مذهبی و آیینی بوده اند و کاربرد تکایا بیشتر برای مراسمات نمایشی مذهبی و آیینی بوده که تعزیه ، نقالی و شبیه خوانی و ... از آن هنر ها بوده است علاوه بر کابرد نمایش ها در تکایا در محرم و عزاداری های مذهبی از این بنا ها استفاده می شده و کاربری همانند حسینه ها پیدا می کرده می توان گفت که تفاوت تکایا با حسینه ها در این است که تکایا علاوه بر کاربری مذهبی کاربری غیر مذهبی نیز داشته اند و و در تمام طول سال نیز دایر بودند .تاریخچه تکایا : تکایا به علت کاربری غیر مذهبیشان که کاربری نمایشی بوده شاید تاریخچه شان به قبل از اسلام برسد زیرا که هنر نقالی یکی از هنرهای باستانی ایران زمین بوده که قبل از اسلام نیز در ایران رواج داشته و بنابراین احتمال آن هست که تکایا و یا بناهای با نام های دیگر برای نمایش های آن زمان وجود داشته و با ورود اسلام به ایران و واقعه غم انگیز کربلا و به وجود آمدن هنر تعزیه از تکایا و یا بناهایی به نام های دیگر استفاده نمودند زیرا که ماهیت این بناها با هنر تعزیه یکی بوده از همین بناها استفاده نموده و تکایا به شکل امروزیشان در آمده اند . و اما در زمان صفویه از تکایا نیز برای عزاداری های امام حسین (ع ) استفاده شد ه است ( همچون حسینه ها ) و در زمان قاجاریه با توجه به علاقه خاص ناصرالدین شاه به هنر تعزیه تکایا رشد و گسترش نمودند و شاید بیشترین تعداد تکایا موجود را می توان به دوره قاجاریه نسبت داد و اما در دوره پهلوی به دستور رضا خان خیلی از این بنا ها را تخریب نمودند و به همین دلیل اطلاعات در مورد تکایا اندک می باشد .معماری تکایا : معماری تکایا همانند هر فضای نمایشی نیازمند یک سن بوده ، در تکایا یک سن در وسط ( که به صورت دائمی با آجر و... ساخته می شد و یا به صورت موقت با چوب و قابل جابجایی ) و پیرامون سن ها را رواق ، حجره های دو طبقه ( طبقه همکف برای آقایان و طبقه بالا برای خانم ها ) و یا سکو را تشکیل می دادند عموما قسمت سن به صورت سر باز بوده است .

تکایا را قالب بر سر چند گذر اصلی می ساخته اند و مردم در زمانی که مراسمی در آنجا برگزار نمی شد از آنجا به عنوان محل گذز استفاده می کردند و بعضی از تکایا در چهار سوق های بازار ها واقع بودند و در زمان برگزاری نمایش و ... مغازه های اطراف آن بسته می شدند ( همانند تکیه بالا و پایین تجریش ) و عموم اینگونه تکایا صرفا کاربری مذهبی داشته اند .

تکایا را در بعضی از جاها همانند مساجد چهار ایوانی ، چهار ایوانی می ساخته اند که در چهار طرف چهار ایوان بزرگ و بسته داشته اند که مخصوص اعیان ، اشراف ، امیران و بانیان تکایا بوده است و در برخی دیگر از تکایا یک ایوان بزرگ وجود داشته که مخصوص گروهی خاص بود ( اعیان ، اشراف ، امیران و بانیان تکایا ) و مردم معمولی در کف حیاط و یا در سکوها دور تا دور سن می نشسته اند و که خانم ها در طرف دیگر سن و یا در طبقه بالا حجره ها و سکو ها می نشسته اند.

از تکایا معروف می توان به تکییه دولت ( که در زمان پهلوی تخریب شد )، تکییه امیر چخماق در یزد ، تکییه معاون الملک و تکییه بیگلربیگی در کرمانشاه ، تکییه بزرگ اردستان ، تکییه زواره ، تکییه حصیر فروشان در رشت و ... را می توان نام برد .


 

نوشته شده توسط محمد م در جمعه 21 دی1386 ساعت 2:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


این نوحه ها برای دانلود گذاشتم از اقای حمید علیمی(با تشکر از وبلاگ سرزمین عاشقان)

اي شه كرَم عمري نوكرم نذار عقده شه ديدن حرم

ماه مي گويد حسين با آه مي گويدحسين


 

نوشته شده توسط محمد م در جمعه 21 دی1386 ساعت 2:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سید حسام الدین سراج

سید حسام الدین سراج

در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده ای صاحب ذوق دیده به جهان گشود. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر مرحوم پدرش بود . ایشان بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش آهنگی برخوردار بود و با اساتید ادب و هنر نظیر استاد جلال الدین همائی , استاد تاج اصفهانی , استاد حسن کسائی و ..... حشر و نشر داشت , به همین جهت فضائی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم آورده بود. در چنین محیطی جوانه های عشق و علاقه به شعر و موسیقی در جان و دل وی شکوفا شد .

سراج موسیقی را با آموختن تنبک از سیزده سالگی آغاز کرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغری آموخته و برای تکمیل آن از اساتیدی چون فرامرز پایور , رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهره جسته است . در زمینه آواز از محضر مرحوم استاد محمود کریمی و استاد محمدرضا شجریان استفاده کرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ایشان اساتید موسیقی و تحقیق در شیوه قدما بهره می برد. شاگردی و تعلم را بالاترین توفیق زندگی خود می داند و به همین لحاظ به موازات آموزش موسیقی تحصلات خود را در رشته معماری و شهر سازی در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده و موفق به اخذ فوق لیسانس معماری شده است .

در برخی از آثار که باصدای او شنیده ایم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بی نشان , آئینه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازی را نیز به عهده داشته است .

تحقیقاتی در باب زیبائی شناسی هنر و معماری و تطبیقث وجوه اشتراک هنرها دارد که بصورت رساله نهائی دانشگاهی ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگی , هنری به چاپ رسیده است .

آثار موسیقی که تاکنون از او منتشر شده است عبارتند از :
نینوا , باغ ارغوان , وصل مستان , شمس الضحی , یاد یار , آفاق عشق ( خسرو شیرین , لیلی مجنون ) , طریقت عشق , شرح فراق , آئینه رو , دل آرا , بی نشان , نگاه آسمانی , نرگس مست , بوی بهشت , شهر آشنائی , رویای وصل , وداع , عشق و مستی , نازنین یار , ماه نو و آئینه و آه و .......

تا کنون کنسرت های موسیقی موفقی در کشورهای فرانسه , انگلستان , سوئیس , هلند , آلمان , یونان , اسپانیا , چین , ترکیه , کره , کانادا , آمریکا , و روسیه داشته است .

در فرازی از یکی از مصاحبه های هنری چنین اظهار میدارد : من خود را شاگرد کوچک مدارج نخستین آستان هنر می دانم و امیدوارم تا آخر عمر خاک پای اساتید عارف و عاشق این دیار سرمه چشم من

 باشد

 

 


 

نوشته شده توسط محمد م در جمعه 9 آذر1386 ساعت 2:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


پديده سرخ شدن آب ها

امام علی (ع): لا یری الجاهل الا مفرطا او تفریطا

 

پديده سرخ شدن آب ها و تفسير علمي خون

آيه 133 سوره اعراف "فارسلناعليهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آيات مفصلات فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمين. (اعراف/ 133) -

 پس آنگاه به كيفر كفرشان- بر آنها طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون آن نشانه هاي آشكار (قهر و غضب) را فرستاديم باز طريق كبر و گردنكشي پيش گرفتند و قومي گناهكار بودند."

اين مقاله نگرشي علمي بر تفسير آيه 133 سوره اعراف است كه با پديده طبيعي "Redtide" ردتايد"(خون شدن يا قرمز شدن آب) تطبيق داده مي شود. اين آيه اشاره مي كند به اين كه براي كيفر دادن به قوم بني اسرائيل بر آنان طوفان، ملخ، شپش و قورباغه و خون فرستاديم. اينك مقصود نگارنده آن است كه بداند منظور از خون در اينجا چيست و چه تناسبي با ديگر عناصر نام برده دارد؟ از سوي ديگر پديده اي در طبيعت وجود دارد كه به آن "Redtide = خون در آيه فوق، همان سرخ شدن آب است يا چيز ديگري در نظر است؟ تفسيرهاي مختلف برخي مفسران معاصر كلمه خون را به تعابير مختلفي معني كرده اند مثلاً در تفسير نور "خون" نام برده در اين آيه به معناي نوعي بيماري كه باعث خون دماغ شدن عمومي مردم مي شود نام مي برد؛ اما در بيشتر تفاسير از جمله تفسير الميزان از تبديل آب به خون اشاره مي كند و از پديده اي به نام "خون شدن آب" نام مي برد. 



 

نوشته شده توسط محمد م در جمعه 18 آبان1386 ساعت 2:11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


واروژان

زمان تولد:          سال 1315

محل تولد:           قزوین

 

واروژان با نام اصلی واروژ هاخباندیان در خانواده ای ارمنی  متولد شد. در هنگام تولد پدرش را از دست داد و در دو سالگی نیز مادرش را از دست داد و نزد پدر بزرگ و مادربزرگش زندگی را آغاز کرد.بعد از فوت مادربزرگش در ۷ ساگی به مدرسه (پانسیون ) ایتالیا یی ها رفت .در نوجوانی ساز پیانو را برگزید و در هنرستان عالی موسیقی تهران زیر نظر اساتیدی چون روبن،  گریگوریان  و لودویک وازیل تعلیم دید . پس از آن به کنسرواتور موسیقی راه یافت. چندی بعد  از آن به آمریکا سفرکرد و در کالج های موسیقی فرانسه و آمریکا به تحصیل پرداخت و بعد از چهار سال  در سال ۱۳۴۳به ایران بازگشت.

شروع کار: 

 پس از مراجعت به ایران به دليل تعهداتی که به رادیو تلویزیون داشت، حدود 2 سال به اهواز رفته ودر مدرسه ارامنه به تدريس موسیقی پرداخت. سپس به تهران آمد و پرویز اتابکی  مالک استودیو طنین او را به عنوان تنظیم کنند ه ی ثابت این استودیو استخدام کرد و با شهیار قنبری کار خود را در زمينه موسیقی پاپ ادامه داد.

او در انجمن فارغ التحصيلان ارامنه، دسته کری تشکيل و مدتها رهبری آن را به عهده داشت،نخستين کار او بدرود نام داشت.

او کار خود را با انجام تنظیم آهنگهایی برای راديو آغاز کردو سپس برای ساخت آهنگ برای یکی از برنامه های تلويزيون « زنگوله ها » ( کشف صداهای تازه در تلويزیون)، انتخاب شد.اين آغاز کار واروژان در ترانه بود. يکی از اولين آثار او ترانه« قصه دو ماهی» از ترانه های شهیار قنبری با صدای گوگوش بود که اولين ترانه موسیقی نوين ايران است.اين همکاری ادامه پيدا کرد و روز به روز بر تعداد ترانه سرايان و آواز خوانانی که می خواستند با او همکاری کنند بیشتر می شد.

  

کارنامه هنری :

فعالیت های درخشان او با گوگوش و شهیار قنبری معجزه آفرید . همکاری واروژان با گوگوش وشهیار منجر به ساخت ترا نه ی حرف گردید . ترانه ای که عنوان بهترین آهنگساز سال را در سال ۱۳۵۴برای او به ارمغان آورد. در همان سال نیز جایز ه ی پنجمین جشنواره ی سپاس را برای ساخت موسیقی فیلم کندو (فریدون گله)از آن خود کرد.

شهیار قنبری ترا نه ای می نویسد به نام دهکده ی کوچک من . ترانه ای که ضیا آن را اجرا می کند. واروژان و ضیا این ترانه را به جشنواره ی موسیقی آتن در یونان می برند . در آنجا ابن ترانه برایشان مدال و تقدیر نامه ای به ارمغان می آورد. اما این ترانه گم می شود و هیچ نسخه ای ازآن باقی نمی ماند.همچنین جایز ه ی بهترین آهنگ ساز پنجمین دوره ی جشنواره ی سپاس  را برای آهنگ سازی فیلم صبح روز چهارم (کامران شیر دل) از آن خود کرد. اما در مراسم حضور پیدا نکرد چرا که اهل خود نمایی نبود واز مصاحبه و عکس انداختن نیز بیزار بود.

موسيقی پاپ با واروژان به سینمای ايران راه يافت . وی در سال 1349 با موسیقی فيلم حسن کچل از ساخته های علی حاتمی پا به دنيای موسيقی فيلم گذاشت. موسيقی اين فيلم کار مشترکی بود بين واروژان، بابک افشار و پرويز اتابکی.

ملوديهای واروژان رنگ و بوی خاصی داشت .آهنگسازی که با تعدادی از آوازخوانان جوان دوران پيش از انقلاب کارکرد و شايد برای بعضی از آنان بهترين آثار دوران کاريشان را خلق کرد. او به خوبی جنس، توان ونوع  صدای تمام کسانی که با آنان کار می کرد را می شناخت و بهترين و زيبا ترين و لطيف ترين آهنگ و تنظيمی را که ممکن بود برای آنها در نظر می گرفت. واروژان که فعالیتش را از سال  ۱۳۴۰ آغاز کرده بود تا سال ۱۳۵۸ امضای خود را بر روی ده ها ترانه و موسیقی فیلم به یادگار گذاشت.

 

 وفات :

واروژان در شهريورماه  سال 1356 ، در حال ضبط موسیقی فیلم « بر فراز آسمانها»، سکته کرد و روز 25 شهريور ماه 1356 بعد از ده روز بستری بودن در بيمارستان جم تهران در سن 42 سالگی در گذشت و یک روز بعد در گورستان ارامنه خاوران توسط دوستان و آشنايان به خاک سپرده شد و موسیقی ايران يکی از ارکان اصلی و بی تکرار خود را از دست داد.

 

کارنامه هنری مشترک با گوگوش :

-    اون منم(تنظيم )

-    عاشقانه( آهنگ وتنظيم )

-    باور کن ( آهنگ و تنظيم )

-    بمان بمان(تنظيم )

-    چی رو باور بکنم(تنظيم )

-    دريایی ( آهنگ وتنظيم)

-    ديگه نمی گم دوست دارم(تنظیم)

-    غريب آشنا (تنظيم)

-    قصه گوی پير شهر(تنظيم)

-    قصه دو ماهی (تنظيم )

-    هم خونه (تنظيم )

-    همسفر (آهنگ و تنظيم )

-    حرف ( آهنگ )

-    جاده (تنظيم )

-    جمجومک برگ خزون (تنظيم )

-    کج کلاه خان (تنظيم )

-    کتيبه (تنظيم )

-    کوير(تنظيم )

-    خوابم يا بيدارم(تنظيم )

-    کيه کيه(تنظيم )

-    کوچه ها (تنظيم )

-    ماه پیشونی( آهنگ وتنظيم )

-    منو گنجشکها (تنظيم )

-    مرداب(تنظيم )

-    پل ( آهنگ وتنظيم )

-    ستاره آی ستاره(تنظيم )

-    شب شيشه ای( آهنگ وتنظيم )

-    تو را باور ندارم(تنظيم )

-    وقتشه ( آهنگ وتنظيم )

-    وقتی نيستی (تنظيم )

      -    يه روزی پيدات می کنم (تنظيم )

 

موسیقی فیلم با بازی گوگوش: 

ممل آمریکایی-همسفر- شب غریبان نازنین – طلاق(سریال تلویزیونی)- ماه عسل

 

 

منابع :

 فرهنگ فیلم های سینمای ایران (جمال امید) – ماهنامه ی فیلم- و سایت:

http://www.boomspeed.com


 

نوشته شده توسط محمد م در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 0:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


فرهاد مردی که تا ابد ماند

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.

اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.

سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.

با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.

عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست  و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”

و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “  ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.

در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.

چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده  گيتار و پيانو  با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“ 

در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند

منتظر ادامه بیوگرافی از همین وبلاگ باشید.


 

نوشته شده توسط محمد م در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 0:23 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ميرميران -قسمت دوم

تقسيم بندي كارهاي مرحوم مهندس ميرميران: دوره’ اول از سال 57-47 : اين دوره مصادف بود با اواخر دوره’ مدرنيسم. از اين دوره بود كه جريان مدرنيست نيز يك گرايش تاريخي پيدا كرده بود. با كارهاي نادر اردلان و كامران ديباكه در ايران سعي در زنده كردن معماري ايران داشتند اين روند در ايران نيز پيش مي رفت.فعاليت ميرميران نيز در اين دوره بي تا’ثير از جريانات روز نبود . كارهاي او نشا ن دهنده’ تا’ثير پذيري ي از معماري سنتي گذشته است. تا’ثيري كه كارهاي شهرسازي ايشان از شهرهاي گذشته گرفتند را مي توان در نوع محله بندي سنتي ايشان ويا ايجاد گره ها در بين مسيرها ذكر كرد.ميرميران در اين دوره در شركت ذوب آهن ايران مسئول كارگاه معماري, واحد طراحي وشهرسازي بوده است وچندين شهر جديد را طراحي كرده است كه شامل"پولاد شهر,زيراب و زرند نو"بوده است. در طراحي اين شهرها تنها منبع الهام ميرميران معماري كشور خودمان نبوده بلكه از معماري جهان نيز تبعيت ميكرده است تبعيعي كه ميرميران در مدرسه’ پولاد شهر از كارهاي موشه سفدي كرده حاكي از اين مسئله مي باشد و آنرا صورت جعبه هاي هم شكل توسعه يابنده طراحي كرده است. از تك بناهاي اين دوره مي توان ازpabdana tea house نام برد. تك بنايي كه در داخل يك باغ طراحي شده است. در اين كار مي توان گرايش پست مدرنيستي را در قوسها يي كه به كار مدرسه پولاد شهر برده مشاهده كرد كه البته كل كار تركيبي از مدرن و پست مدرن مي باشد. خانه’ طراحي شده كاملا"آرامش بخش است خصوصا" با خطوط آبي و متعادل كننده اي كه بكار برده است. دوره’ دوم از سال 67-57 : در اين دوره كارهاي ميرميران همزمان با انقلاب اسلامي در ايران كه يكي از دستاوردهاي آن رويكرد به سنت تاريخي , بومي گرايي و تا’كيد بر ارزشهاي ايراني-اسلامي بوده و همچنين همزمان با اوج پست مدرنيست درغرب كه آن نيز توجه به سنت را اساسي مي دانست بوده است. مهمترين كارهايي كه ميرميران در اين دوره انجام داده شامل طرح جامع اصفهان , طرح منطقه شهري اصفهان و همچنين مركز توسعه خانه سازي و شهر نشيني اصفهان بوده است. در اين دوره بود كه ميرميران با ارائه مفهوم منطقه شهري در كشور براي اولين بار ضرورت توجه به "مناطق شهري"كشور را به منزله عرصه دين مشخص , مجزا و مستقل , در "حوزه’ مديريت و برنامه ريزي شهري" گوشزد مي كند. موفقيت اين طرح(طرح منطقه شهري اصفهان) , در عمل به عنوان ابزاري كارا در فرايند هدايت وكنترل توسعه كالبدي منطقه شهري گشت و باعث شد طرح منطقه بندي شهري براي شهرهاي با جمعيت بيشتر از يك ميليون نفر مورد تصويب هيئت دولت گردد. در مركز توسعه نيز مي توان گرايش به گذشته را در كار ميرميران ديد.طريقه’كار روي پلان, نوع تقسيم بندي نما از تا’ثير ميرميران از گرايشهاي كشور حكايت دارد دو دوره اي كه توضيح داده شد به زعم خود ميرميران تجربه اي بودند براي كارهاي پر سر و صداي بعدي . تجربه هايي براي پيدا كردن جرا’ت و جسارت در ارائه كار نو كه اين فعاليتها در دوره’ سوم كارهاي وي بررسي مي شود. ادامه دارد


 

نوشته شده توسط محمد م در جمعه 6 مهر1386 ساعت 10:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


معمار مفهوم گرا :استاد مسلم معماری ایران زمین مرحوم استاد سید هادی میرمیران

 

از نسل تأثیر گذار بعد از انقلاب می توان به

مرحوم استاد سید هادی میرمیران   

اشاره کرد.

 

  •  .
    در آثار میرمیران نوعی ریشه های فرهنگی ایرانی با مضمونی جدید و نو دیده می شود که سعی در پیوند زدن آنها با یکدیگر، در نهایت ظرافت و دقت است وهویت ایرانی را با ره آوردهای خواسته وناخواستهء بیگانه عجین کرده و می توان گفت در آن موفق بوده است. باید گفت که این ایده(مفهوم گرائیconceptualism) در بین دانشجویان حامیان زیادی دارد.

 


          مرحوم  مهندس سیدهادی میر میران متولد سال 1323 در قزوین است و سال 1347 فوق‌لیسانس معماری از دانشكده هنرهای زیبا  گرفته و 1357 مسئول معماری ذوب آهن و سرپرست اداره ی مسكن اصفهان بود. حضور ارزشمند وی باعث توسعه‌ی معماری شد. از سال 1367 مدیریت شركت پارس را به عهده گرفت و توانست توجه افكار عمومی را جلب كند. او سالها مدرس معماری بود و از سال 1370 تا 1376 مدرس دانشكده های مختلف معماری بود.

میرمیران

 

                حوزه‌ی سوم كاری وی حضور در شركت نقش جهان پارس بود. مجموعه‌ی فرهنگستانها كه تحولی در دوره‌ی معماری بوجود آورده، بهترین پروژه‌های او در این زمینه بود. مدتی بعد از پروژه‌ی فرهنگستان پروژه‌ی كتابخانه‌ی ملی را به دست گرفت كه از همكاری بهرام شیردل نیز بهره‌مند شد. این پروژه گرچه اول نشد ولی قابلیت این را داشت كه مطرح شود. پروژه‌ی كتابخانه‌ی شورای شهر ژاپن كه امری همگانی بود و مهندس میر‌میران به عنوان مهندس مشاور آنرا به عهده گرفت و مهندس شیردل نیز وی را در این امر یاری داد. طرح بزرگ پروژه‌ی نواب از دیگر فعالیتهای طرح توسعه‌ی بهارستان از دیگر فعالیتهای طرح بانك توسعه‌ی ایران در عباس آباد، طرح مجموعه ورزشی رفسنجان،طرح ساختمان اداری شركت نفت كه تحت تاَثیر جریانات معماری بود. وی بر حركت ماده از روح تاكید دارد و دراغلب كارهایش تابع چنین حركتی است. پروژه‌ی سفارت ایران در فرانكفورت از دیگر پروژه‌های اوست كه ویژ گی اش تاكید آن با معماری شهری است. این پروژه مورد استقبال عمومی فرانكفورت قرار گرفته است و پروژه مسابقه ی «آتی سنتر» كه رتبه‌ی دوم را كسب كرده.

         در بررسی كارهای میر‌میران می توان به سه گروه اشاره كرد:
1. از یك دیاگرام مشخص به عنوان طراحی الهام گرفته است.(پروژه‌ی فرهنگستان )
2. وی از آثار هنری در طبیعت الهام گرفته است. (پروژه‌ی بانك صادرات )
3. مهمترین دسته‌ی كاری استفاده از دیاگرام دوفرم در بینابین كاری است. (سفارت ایران در فرانكفورت )

از آخرین دغدغه های مهندس میرمیران می توان به طرح کاربری اراضی عباس آباد و مشاوره در ساخت شهر بم  نام برد.
كلاً وی آثارزیادی ندارد
و به كمیت بیشتر از كیفیت معماری
توجه كرده است.

   ميرميران یکی از حامیان گسترش معماری در میان عامهء مردم بوده و اعتقاد بر این داشت که روز ملی معمار باید در سطحی فراگیرتر از تجمعات خصوصی معماری باشد

          در آثارسید هادی میر میران نوعی ریشه های فرهنگی ایرانی با مضمونی جدید و نو دیده می شود که سعی در پیوند زدن آنها با یکدیگر، در نهایت ظرافت و دقت است وهویت ایرانی را با ره آوردهای خواسته وناخواستهء بیگانه عجین کرده و می توان گفت در آن موفق بوده است. باید گفت که این ایده(مفهوم گرائیconceptualism) در بین دانشجویان حامیان زیادی دارد.

       

واین یگانه استاد توانای معماری ایران و بحق افتخار معماری ایران زمین در مرداد ماه ۱۳۸۵ به سرای باقی شتافت

یادش گرامی و روحش شاد

برای شادی روحش فاتحه ای بخوانیم.


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت 2:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بیوگرافی کورش یغمایی

 

کورش یغمایی
کورش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت

کورش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت. در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند.

در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه گل یخ (شعر از مهدی اخوان لنگرودی دوست و همکلاسی اش) آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید.

از سال 1358 به مدت 17 سال پخش صدای کورش ممنوع شد. او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم دیار (ارکستراسیون آواهای محلی ایران برای ارکستر بزرگ بدون آواز) و در ادامه با تدریس گیتار زندگی را میگذرانید. پس از هفده سال اولین آلبوم با آواز او با نام سیب نقره ای ارائه گردید. پس از چندی آلبوم های دیگری از وی با نام های ماه و پلنگ - گرگ های گرسنه (موسیقی فیلم) - کابوس - آرایش خورشید - تفنگ دسته نقره منتشر شد.

کورش یغمایی در فراگیری هیچ یک از زمینه های موسیقی استادی نداشته است.


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت 0:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


حديث عشق....

مردي از حضرت علي (ع) خواست كه او را نصيحت كند فرمود:

مباش از كساني كه بدون عمل چشم به آخرت دوخته است وتوبه را با طول آرزو به تاخير مي اندازد ،درباره دنيا سخن پارسيان را مي آورد در حالي كه كردار او عمل مشتاقان به دنيا را نشان مي دهد

اگر از دنيا به او داده شود سير نمي گردد واگر از دنيا بي نصيب باشد قناعت نمي كند از شكر آنچه به او داده شده ناتوان مي ماند ودرباره ي آن چه به او داده نشده زيادتي مي طلبد ، نهي مي كند ولي خودش نهي را نمي پذيرد  وامر مي كند  به ان چه آن را انجام نمي دهد

مردم صالح را دوست مي دارد ولي عمل آنان را بجا نمي آورد و گناهكاران را دشمن مي دارد ولي خود يكي

 از آنان است


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت 0:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


حدیث نور

دل ها مانند آهن هنگام رسیدن آب به آن زنگ می زند، گفتند: صیقل آن چیست؟ آن حضرت فرمود: زیادی یاد مرگ و خواندن قرآن حضرت رسول اکرم (ص)


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت 0:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت



زیبایی عشق به سکوته نه فریاد
زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن وفرو ریختن
عشق خیالی ست که اگر به واقعیت برسه
دیگه طعم شیرینشو از دست می ده
عشق یه کویره که عاشق تشنه با
رویا ی سراب معشوق قدم جلو میذاره . . .

شاعر:م ك


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 6 تیر1386 ساعت 1:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


يا علي مدد

شاه مردان، شیر یزدان، قوت پروردگار

لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار

امام ميفرمايند:
چوب درختان بياباني که در ريگزارهاي خشک و بي آب مي رويند بارها از چوب درختي که در باغ و بستان پرورش مي دهند نيرومندتر و اصيل تر است.


امام ميفرمايند:


هرگز کسي را به مبارزه مطلب ولي اگر دشمن تو را به جنگ خواند رو مگردان زيرا جنگ طلبي متعدي است و نبرد با متعدي مطلوب است.

حضرت علی (ع) میفرمایند:

من چگونه روا دانم که امير المومنينم بخوانند ولي در شدايد و مشکلات زندگاني با مردم همراه و همقدم نباشم.از هزاران تن يکي تن صوفيند
مابقي در سايه او ميزيند

 حضرت علی (ع) میفرمایند:

مرا از اينکه پيشوا و امير شما هستم هيچ مزيتي بر شما نيست بلکه فقط بار مسئوليت سنگين تري بر دوش دارم.

حضرت امام علي(ع) فرزند اولين خانواده هاشمي هستند که پدر و مادر ايشان هر دو فرزندان هاشمند. پدر حضرت امام علي(ع) ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بي عبد مناف است و مادر ايشان فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبد مناف است.
ابوطالب چهار پسر داشت: طالب, عقيل, جعفر و حضرت امام علي(ع) که هر يک ده سال از ديگري بزرگتر بوده اند.)


گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند
روي زيباي تو ديباچه اوراق آيد


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 11:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


پيامبر خاتم در ادبيات فارسي

 

بدون هیچ مقدمه ای توجه شما را به خواندن مقاله ای تحت عنوان پیامبر در ادبیات فارسی جلب می کنم:

اشاره: تاثير عميقي كه ظهور اسلام و وجود مبارك رسول اعظم بر ادبيات فارسي گذارد، براستي غير قابل انكار است. اين مقاله در پي آن است كه نگاهي اجمالي به اين تاثير شگرف داشته باشد.

ادبيات در اسلام

در طول تاريخ اسلام، فصاحت و بلاغت و توجه به جنبه هاي ادبي، جلوه اي خاص داشته است و بلا استثنا همه سخنوران، شاعران و نويسندگان كه اثر جاودانه اي خلق كرده اند، رعايت اصول ادبي را سرلوحه كار خود قرار داده اند
.
حتي متن قرآن كريم نيز از لحاظ ادبي يك معجزه به شمار مي رود و قوت و غناي آن در زيبايي و رسايي، هر انساني را كه تا حدي با هنرهاي ادبي سر و كار داشته باشد به وجد مي آورد. البته كمال قرآن تنها به زيبايي صورت و ظاهر كلام نيست، كه سخن، سخن خداوند است و خداوند عين زيبايي، بلكه در معنا نيز چنان عميق و جان نشين است كه هرگز مانندي در ادبيات عرب نداشته و ندارد
.
در سخن رسول اكرم (ص) و ديگر پيشوايان و ائمه هدي نيز هيچ گونه ضعف و سستي در فرم ادبي يا فصاحت و بلاغت مشاهده نمي شود. ايشان نيك مي دانستند كه در ارشاد و هدايت مردم، بايد اصل جاذبه را در نظر گرفت. از اين روست كه حتي به راويان سخن خود نيز تاكيد مي كردند كه كلامشان را درست و فصيح نقل كنند
.
امام صادق مي فرمايند
:
سخن ما را به صورت درست نقل كنيد، واژه هاي آن را صحيح تلفظ كنيد و بر طبق دستور زبان، زيرا ما خود فصيحيم و درست سخن مي گوييم. (ادبيات و تعهد، صفحه 4 بند اول
)
شخص رسول الله الاعظم، با اين كه خود نبودند، اما شعر و شاعران و اديبان را دوست مي داشتند. در حديثي معتبر از ايشان نقل است كه: الشعراء امراء الكلام. يعني شاعران، اميران و پادشاهان سخنند. و در حديثي ديگر فرموده اند: خدا را در زير آسمان گنجهايي است كه زبان شاعران كليدهاي آن گنجهايند. چنان كه مولانا جلال الدين رومي مي گويد
:
هم امارت هم زبان دارم كليد گنج عرش

وين دو دعوي را دليل است از حديث مصطفي (ص
)
در تاريخ صدر اسلام نيز آمده است كه كعب بن زهير، شاعر معروف جاهلي در هنگام اسلام آوردن قصيده زيبايي در نعت و ستايش وجود مبارك حضرت رسول سرود و ايشان ضمن تحسين وي عباي مبارك خود را براي تشويق به دوش او انداختند و اين قصيده به اعتبار اين هديه، قصيده برديه (برد به معني عبا) ناميده شد
.


تاثير ادبيات در جاودانگي روح دين

به واقع نيز لفظ زيبا عنصر نفوذ و بقاست و معنا بدون لفظ مناسب هرگز نمي تواند رسالت انتقال پيام را به درستي به انجام، با بهتر بگوييم، سرانجام، برساند. زيبا پسندي نفحه اي از خداوند است كه در ضمير انسان نهاده شده و بنابراين بنابر فطرت، هر انساني اگر سخني زيبا بشنود يا بخواند، در او تاثير عميقي خواهد داشت
.
از سده هاي اول پس از هجرت تا كنون، آثاري ماندگار و ناميرا شده اند كه غناي ادبي بيشتري نسبت ديگر متون ديني و مذهبي داشته اند. توجه به زيبايي كلام و فن سخن گفتن و نوشتن به شيوه اي جذاب، در عصر حاضر نيز كاربرد خود را از دست نداده است. در ميان متفكران و روشنگران امروز هم گونه هاي مختلف ادبي جايگاه خود را دارند و تاثيرشان را با وجود گسترش تمام رسانه ها (همچون راديو، تلويزيون، سينما و اينترنت) حفظ كرده اند. زيرا پايه و اساس اين رسانه ها نيز ادبيات است و نياز به فصاحت و بلاغت هميشه و در همه جا احساس مي شود. اگر نيز بپذيريم كه به گفته مارشال مك لوهان: رسانه همان پيام است، ارزش رعايت اصول و فنون ادبي توسط گوينده يا نويسنده در ادبيات يك رسانه، بيشتر و بهتر آشكار مي گردد
.
اكثر متفكران عصر حاضر، اهميت ادبيات را دريافته اند، به نحوي كه به گفته استاد محمد رضا حكيمي: يك عرضه ادبي استادانه، صورت يك مكتب فلسفي يافته است و بسيار تاثير نموده و طرفدار پيدا كرده است... متفكران و داعيه داران اين قرن نيز از اهميت ادبيات و كيفيت سخن و بهره برداري از آن غفلت نكرده اند. پيروان مكاتب جديد، همواره كوشيده اند تا افكار خويش را از طريق خلق آثار ادبي (شعر، داستان و نمايشنامه و...) نشر دهند. علت عمده نفوذ اين مكاتب ، ادبيات آن مكاتب است، نه ابتكار، اصالت يا عمق تفكر آنها
.
(ادبيات و تعهد در اسلام، محمدرضا حكيمي، انتشارات دليل ما، چاپ سيزدهم، تابستان 84، صفحه 7 بند آخر
.)

تحميديه و ستايش در ادبيات فارسي

از زمان عرضه دين اسلام به ايران و ايرانيان، زبان فارسي كه خود طبعي لطيف و شاعرانه داشت، با وارد ساختن علقه ها و مراتب ستايش و احترام خود نسبت به رسول اكرم (ص) و ديگر امامان معصوم، غناي ادبي خود را بيشتر كرد و گونه اي ادبي به نام ادبيات مذهبي بنيان نهاد كه بعدها شاكله اصلي ادبيات فارسي شد. در اين ميان حمد و سپاس آفريدگار در آغاز كلام و نوشته ي همه بزرگان، به تاسي از آغاز قرآن، سوره فاتحه الكتاب كه در آن حمد و ستايش خداوند آمده است، جايگاهي ويژه يافت
.
تحميديه در لغت به معني مبالغه كردن در حمد و نيك ستودن و پي در پي ستايش كردن است و در اصطلاح علوم ادبي به معني بسيار حمد گفتن براي خدا و ذكر نام و اداي احترام نسبت به پيامبر اسلام و بزرگان دين، در صدر خطبه ها و ديباچه ي كتب است
.
تحميديه ها در زبان فارسي هم منثورند و هم منظوم. در ميان آنها البته سخن عارفان رنگ و بوي ديگري دارد و نشان از شور و عشق نسبت به رسول رحمتي كه سرور كائنات است و كاملترين انسان. ستايش پيامبر در ادب فارسي، تاثير اخلاقي و تربيتي عميقي بر مخاطب داشته و دارد. چرا كه در آن ها ذكر فضايل اخلاقي، آداب و سنن، فداكاري ها و مجاهدتها و محبت ايشان به امت خود آمده است
.

ستايش پيامبر در شاهكارهاي ادبيات فارسي

اكثر قريب به اتفاق شعرا و نويسندگان فارسي زبان در نعت رسول اكرم و ستايش ايشان سخن گفته و نوشته اند. اوج توصيف ها و مدايح نبوي، درآثار منظوم و منثور قرن پنجم و ششم هجري قمري به چشم مي خورد. در شعر، شاعراني

چون جمال الدين عبدالرزاق اصفهاني، سنايي غزنوي و خاقاني شرواني، و در نثر، قابوسنامه ي عنصر المعالي كيكاووس،كيمياي سعادت غزالي و ترجمه كليله و دمنه ي ابوالمعالي نصرالله منشي از نمونه هاي اين دو قرن هستند
.
در اين اشعار و نوشته ها، ستايش رسول منحصر به ظاهر ايشان نيست، بلكه زندگي فردي و اجتماعي، محبوبيت او در درگاه پروردگار عالم و نظرگاه عالميان، رفتار و كردار و منش مهرورزانه ايشان نيز مورد تاكيد و اشاره قرار گرفته است
.
ادبا نيز به تبعيت از قرآن كريم كه مي فرمايد: ما تو را نفرستاديم مگر به عنوان كسي كه براي تمام جهانيان مظهر مهر و رافت باشي، مهرباني ايشان را در آثار خود بيش از ساير صفات جلوه گر ساخته اند
.

تاثير فرهنگ اخلاقي و تربيتي رسول الله بر ادبيات فارسي

گذشته از ستايش پيامبر، روش ها و توصيه هاي اخلاقي و تربيتي ايشان نيز سرلوحه ي محتوايي آثار ادبي فارسي زبان قرار گرفته است. به نحوي كه حتي در امثال و حكم و ضرب المثل هاي منظوم و منثور فراواني هم جلوه يافته است. اندكي مطالعه در اين زمينه به واقع اين امر را مي نماياند. ذكردو نمونه در اين جا خالي از لطف نيست
:
رسول خدا (ص): دروغ باعث روسياهي و رسوايي مي شود
.

هر آن كس كه باشد دروغ آزماي نكوهيده باشد به نزد خداي

كند روي هردم دروغش سياه سوي قعر دوزخ نمايدش راه

رخ مرد را تيره دارد دروغ
فردوسي

به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست
كه از دروغ سيه روي گشت صبح نخست
حافظ

رسول خدا (ص): بلا و گرفتاري آدمي از زبان است
.

مرد خاموش در امان خداست آدمي از زبان خود به بلاست

بلاي آدمي باشد زبانش كه در وي بسته شد سود و زيانش
در فتنه بستن دهان بستن است
.
ناصرخسرو


سخن بلاست و خاموشي طلاست
.
سعدي


زبان بسيار سر بر باد داده است
.
وحشي بافقي


بسا سر كز زبان زير زمين رفت
.
نظامي


بس سر كه بريده ي زبان است با يك نقطه زبان زيان است
ايرج ميرزا

تا بماند سر زبان در بسته به
.
خاقاني


فتنه ها در عالم از تيغ زبان پيدا شود
.
حافظ


نخستين سيره رسول الله به زبان فارسي
در قرن هفتم نيز گذشته از اشعار و متون منثور شاعراني چون عطار نيشابوري، سعدي، مولوي و نظامي گنجوي، سيره رسول خدا براي نخستين بار از سيره عربي ابن هشام به فارسي ترجمه شد. مترجم اين سيره كه آن را به تقليد از ابن هشام سيرت رسول الله ناميد، به احتمال قريب به يقين، يكي از بزرگان فارس، به نام رفيع الدين اسحاق بن محمد همداني است. در اين سيره فارسي سي باب وجود دارد كه هر باب در مورد يكي از عناوين مربوط به پيامبر است. به طور مثال، باب اول از نسب پيغمبر از حضرت اسماعيل تا عبدالله و نقل وقايع پيش از تولد حضرت گفته است و باب سي ام، در وفات پيامبر و زنان آن حضرت و خلافت ابوبكر است
.

پيامبر رحمت در شعر و نثر معاصر

پس از قرن هفتم كه دوره فترت زبان و ادبيات فارسي شروع شد، به ناگاه در قرن يازدهم و با به قدرت رسيدن صفويه كه دوباره عارفان بزرگ شيعي مجالي براي ظهور و بروز يافتند، كتاب هاي متعددي در باب زندگي و سيره پيامبر اكرم رواج يافت. زيرا فضا براي بروز تعلقات مذهبي مردم آماده و فراهم شد كه اين امر تاثيري مستقيم بر ادبيات آن دوره گذاشت
.
در نثر به مرور كساني چون شيخ عباس قمي، نويسنده كتاب بزرگ منتهي الآمال، به نگارش سيره حضرت رسول و پيشوايان معصوم همت گماشتند و آثار متعددي در اين باب به منصه ظهور رسيد
.
در شعر نيز فارسي زبانان غير ايراني هم طبع خود را در اين زمينه آزمودند كه از آن ميان مي توان به علاقه اقبال لاهوري اشاره كرد كه در قرن 13 و 14 مي زيست و آثارش تاثيري شگرف بر ملت خود و ملل فارسي زبان نهاد. همچنين مي توان از شاعران يكي دو سده ي اخير نام برد كه در وصف پيامبر اكرم آثار در خور اعتنا و زيبايي ارائه كرده اند. كساني چون عمان ساماني، اديب الممالك فراهاني، نعمت آزرم خراساني و از نزديك تران، اميري فيروزكوهي و مهرداد اوستا
.
البته نامهاي ذكر شده تنها شامل بخش اندكي از نويسندگان و شاعران ادب پارسي است. اكثر ايشان حداقل يك شعر زيبا يا مقاله و مطلبي در خور حضرتش سروده و نوشته اند كه مجالي براي نام بردن از تمامي آنها نيست
.

پيامبر اعظم در آثار شاعران و نويسندگان جوان معاصر، يك ضرورت

متاسفانه در ادبيات متعهد معاصر، و به ويژه سروده ها و نوشته هاي جوانان، چنان كه بايد و شايد، اثري در خور حضرت رسول خلق نشده است. علت اين امر شايد به تبليغ مكتب تشيع بر مي گردد كه عمده آثار مذهبي جوانان سمت و سويي شيعي يافته كه اصالتا مطلوب است، اما غفلت از رسول رحمت آثار و تبعاتي در پي دارد كه اين غفلت بزرگ بعد از اهانت هاي مكرر غرب در دهه اخير، با دست يازيدن به قالبهاي ادبي مانند سياهنامه سلمان رشدي و روزنامه هاي دانماركي و حتي سرايت اين توهين به قالبهاي هنري مانند كاريكاتور بيشتر رخ نمود
.
البته به واسطه جنبش دفاعي و عاطفي جوانان پس از اين حوادث ناگوار و درك موقعيت جديد، و همچنين تدبير تحسين برانگيز مقام معظم رهبري در نامگزاري سال جاري به نام سال پيامبر اعظم (ص)، اميد است اين غفلت، با خلق آثار ادبي درخور (و نه سست و ضعيف و احساسي) جبران شود
.

نمونه هايي از نظم و نثر گذشته و معاصر

در ستايش رسول اكرم (ص
)

و آخر ايشان در نبوت و اول در مرتبت آسمان حق و آفتاب صدق، سيد المرسلين و امام المتقين و خاتم النبيين... براي عز نبوت و خاتمت رسالت برگزيد و به معجزات ظاهر و دلايل واضح مخصوص گردانيد... درود و سلام و تحيات و صلوات ايزدي بر ذات معظم و روح مقدس مصطفي و اهل بيت و اصحاب و اتباع و ياران و اشياع او باد، درودي كه امداد آن بر امتداد روزگار متصل باشد و نسيم آن گرد از كلبه عطا برآرد. ان الله و ملائكه يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلو عليه و سلمو تسليما
...
ديباچه كليله و دمنه، ترجمه ابوالمعالي نصر الله منشي



... پس چون از روي خرد بنگري، بر مردمان واجب است كه حق راهنماي خويش را بشناسند و سپاسگزار روزي دهنده خويش باشند و مقام فرشتگان را بشناسند و همه پيامبران را راستگو بدانند، از آدم تا پيامبر ما (ص)، و در دين فرمانبردار باشند و
...
قابوسنامه، باب اول در آفرينش و ستايش پيامبر (ص)، عنصر المعالي كيكاووس



اي نام تو دستگير آدم وي خلق تو پايمرد عالم
فراش درت كليم عمران چاووش رهت مسيح مريم
از نام محمديت ميمي حلقه شده اين بلند طارم
در خدمتت انبيا مشرف وز حرمتت آدمي مكرم
كونين نواله اي ز جودت
افلاك طفيلي وجودت
ازتركيب بند جمال الدين عبد الرزاق اصفهاني


تخته اول كه الف نقش بست بر در مجبوبه احمد نشست
كنت نبيا چو علم پيش برد ختم نبوت به محمد سپرد
مه كه نگين دان زبرجد شده است خاتم او مهر محمد شده است
امي گويا به زبان فصيح از الف آدم و ميم مسيح
همچو الف راست به مهر و وفا اول و آخر شده بر انبيا
از آغاز مخزن الاسرار نظامي گنجوي


فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد
مولاي زمان مهتر صاحبدل امجد
آن سيد مسعود و خداوند مؤيد
پيغمبر محمود ابوالقاسم احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
اين بس كه خدا گويد: ما كان محمد
بر منزلت و قدرش يزدان كند اقرار
از مسمط اديب الممالك فراهاني



اي سنايي گر همي جويي ز لطف حق سنا

عقل را قربان كن اندر بارگاه مصطفي
سنايي غزنوي


ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتي نيست
در نظر قدر باكمال محمد
وعده ديدار هركسي به قيامت
ليله اسري شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و عيسي و موسي
آمده مجموع در ظلال محمد
.....
سعدي اگر عاشقي كني و جواني
عشق محمد بس است و آل محمد (ص
)
بوستان سعدي



گفت پيغمبر: عداوت از خرد
بهتر از مهري كه از جاهل رسد
عجلو الطاعات قبل الفوت گفت
مصطفي چون در معني مي بسفت
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتي است
مصطفي فرمود: دنيا ساعتي است
...
مثنوي معنوي مولانا


باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است
باور كنيم سكه به نام محمد (ص) است
راوي! بخوان به خواندن احمد در اعتلا
بر بام آسمان، شب معني شب حرا
شب ها شبند و قدر، شب عاشقانه هاست
عالم فسانه، عشق، فسانه ي فسانه هاست
علي معلم دامغاني


اين عطر، عطر سلسله رازيانه هاست
هرشب،‌ شب محمدي عاشقانه هاست
گلها كه وا شدند به بوي تو واشدند
بوي تو در محمدي گل بهانه هاست
عليرضا قزوه

***

منابع و مآخذ:
1ـ روزنامه جام جم، سال ششم، شماره 1692

گفتگو با دكتر علي شيخ الاسلامي
رسول خدا و شعر، سيد محمود سجادي
2ـ‌ روزنامه جام جم، سال ششم، شماره 1697،
ويژه نامه ديدار، شماره اول، ماه فروماند از جمال محمد(ص)، عبدالجبار كاكايي
3ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمدرضا حكيمي، انتشارات دليل ما، چاپ سيزدهم، تابستان 84
4ـ گزيده شعرهاي اقبال لاهوري، مقدمه و انتخاب و شرح لغات از شهرام رجب زاده، انتشارات قدياني، چاپ اول 74
5ـ ديوان عمان ساماني، مقدمه و تحقيق محمد جواد مولوي نيا، انتشارات امام عصر(عج)، چاپ اول 83
6ـ كليات سعدي، بر اساس نسخه محمدعلي فروغي، انتشارات نگاران قلم، چاپ اول بهار 83
7ـ قند پارسي، نمونه هايي از نثر فصيح نويسندگان اسلامي، محمد اسفندياري، انتشارات صحيفه خرد، چاپ دوم 82
8ـ بيست و پنج مقاله در نقد كتاب، برگزيده مقاله هاي مجله نشر دانش، مقاله نخستين سيره پيامبر (ص)‌به فارسي،‌ نوشته نصرالله پورجوادي، مركز نشر دانشگاهي، چاپ اول 75
9ـ قابوسنامه، كارنامه دانشوران ايران و اسلام، بازنويسي غلامرضا مستعلي، موسسه فرهنگي اهل قلم، چاپ اول 80
10ـ برگزيده نظم و نثر فارسي،‌ دكتر مهدي ماحوزي، انتشارات اساطيرچاپ دهم 75
11ـ گلهايي از گلستان ادب فارسي، رقيه نيساري تبريزي، انتشارات نيكان كتاب، چاپ اول 80
12ـ فرهنگ آل ياسين در امثال و حكم ايران زمين، غلامرضا حيدري ابهري، انتشارات دليل ما، چاپ اول 83

زهره شریعتی


 

نوشته شده توسط محمد م در سه شنبه 29 خرداد1386 ساعت 2:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


حدیث نور

رسول گرامي‌ (ص) فرمودند: آنچه را كه دوست داري مردم نسبت به تو رفتار نمايند، درباره مردم رفتار كن، و آن را كه درباره خود مايل نيستي درباره مردم مايل نباش.                  


 

نوشته شده توسط محمد م در پنجشنبه 17 خرداد1386 ساعت 8:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


جبران خلیل جبران

 

 

 

به راستی انسان چگونه می تواند  نزديک  باشد اگر  دور  نباشد؟

 

 

 

جبران خلیل  جبران

(پیامبر)

        باد نما به باد گفت :"خدا لعنت کند تو را  چقدر سنگینی و چه ملال انگیزی !

نمی توانی به طرفی غیر از من بوزی ؟

 نمی دانی که با این کارت زلالی دائمی را که خداوند به من عنایت کرده تیره و کدر می کنی ؟ "

باد کلمه ای در جواب نگفت ولی در هوا خندید .

 


هفت بار روح خویش را آزردم

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست. 

ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد، درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است.

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت 4:22 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مام حجم يک تاريخ در پاتيل می‌رقصد

و اقر‌ا باسم ربک... باز جبرائيل می‌رقصد

 

دوباره قل اعوذ بک... بک‌البانو من‌الشيطان

من‌الانسان من‌الــ... هرکس که فی تضليل می‌رقصد

 

هوا از بوی حوا پر؛ و آدم سخت گمراه‌ است

به دور حجله‌اش ابليس با قابيل می رقصد

 

رها از آتش نمرودی چشمت نبايد بود

زمستانی ترينم؛ در دلم قنديل می‌رقصد

 

مسيحايی ترين اعجاز خلقت! دختر باران!

به شوق با تو بودن اين تن راحيل می‌رقصد

 

بدف بانو! برقصانم بسان دختر کولی

که دارد در شب <<خون بس>> ميان ايل می‌رقصد

 

برقصانم؛ بچرخانم؛ بگردانم؛ بميرانم

سماعی تازه ‌تر: اينبار عزرائيل می‌رقصد

 

<<چو بر گورم بخواهی بوسه دادن>> زودتر برکش

که زير خنجر عشق تو اسماعيل می‌رقصد


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت 4:6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دمی با استاد سید جلال تاج اصفهانی

 

 استاد سید جلال تاج اصفهانی


در سال 1282 شمسی خداوند پسری به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانی که به تاج الواعظین معروف بودند فرزندی عطا کردکه نامش را جلال گذاشت.شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از حنجره یی داودی و صدای دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود.جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ،صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود واین موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بودو پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت.عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید . پدر او را به مدرسه ((علیه)) سپرد.این مدرسه در بازارچه رحیم خان در نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود و با منزلشان فاصله ای نداشت.در مدرسه به خاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت قرآن را به او واگذار کرده بودند.یک روز عصر وقتی جلال 9 ساله از مدرسه برمی گشت.با خود اندک اندک زمزمه میکرد و این زمزمه تا نزدیک در منزل ادامه داشت.غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول وامروز در منزل است و صدای او را شنیده.وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد .رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد .در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت:جان پدر. تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی ومن صدایت را شنیدم ؛حالا کمی برای من بخوان.وقتی جلال با صدای لرزان اندکی خواند ،پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانیش زد و گفت:برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم ببینی.

آن روز ها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود ((تاج زاده)) میگفتند.جلال تاج زاده از 9 سالگی تعلیم آواز را شروع کرد.ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم آسید عبد الرحیم اصفهانی استاد مسلم آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت.پس از مرحوم آسید عبدالرحیم پدر تاج برای این که او را با گوشه ها ی سازی در ردیف ها آشنا کند،تاج را به خدمت شاد روان نایب اسداله نی زن معروف برد.تاج زمانی نسبتاً طولانی در خدمت نایب اسداله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت .آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ء پدر برای گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شاد روان میرزا حسین خان ساعت ساز معروف به ((خضوعی))بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد،دیگر در آواز سر آمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوشش و تسلط او بر آواز سخن میگفتند.تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف کمانچه آشنا میشود و اولین باری که قرار بوده به همراه ساز حسین خان آواز بخواند ،حسین خان ساز را کوک میکند و هنوز جمله اول را نزده تاج با عجله شروع به خواندن میکند.مرحوم حسین خان اسماعیل زاده با لبخندی میگوید:پسرم در خواندن اینقدر عجله نکن صبر داشته باش تا من درآمد بکنم ، بعد کمی بیشتر صبر کن چهار مضرابی هم بزنم ،وقتی مجلس سر حال آمد و خودت هم کاملاً سر ذوق آمدی آنوقت شروع کن به خواندن.آن وقت هم با طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاری های آوازت را داشته باشند.

تاج همیشه از آواز مرحوم آسید عبذالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد میکرد و بخصوص می گفت:صوت داود نبی در حنجره و صدای استاد مرحوم آسید رحیم تجلی میکرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند.جز این دو نفر تاج با سعهء صدر ومناعتی که داشت و اصولان هر خوانندیی را تشویق میکرد از خوانندگان هم زمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد میکردای اسامی را تاج در گفتگویی که با من (استاد محمد رضا شجریان) در اردیبهشت ماه 1358 داشت بر زبان آورده و من تا آنجا که حافظه ام یاری میکند به ذکر آنها میپردازم:

آسید حسین طاهر زاده اصفهانی،سید اسماعیل خان قراب،قربان خان شاهی ،تجلی،حاج محمد علی،حبیب شاطر حاجی،شهاب (معروف به شهاب چشم دریده که شاگرد حبیب شاطر حاجی بود و گوشهءشهابی در دستگاه بیات زند (بیات ترک) به او منسوب است).بی تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته اند ولی تا آنجا که حافظهء من با استعانت از ذهنیات استاد حسن کسایی نوازنده چیره دست و نابعهء نی یاری میکند. نام این هنرمندان را میتوان در ردیف نام کسانی که با تاج همنوازی داشته اند ثبت کرد:

مرحوم نایب اسداله نی زن معروف، مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد(تار)مرحوم استاد ابو الحسن صبا (سه تار سنتور و ویولون)مرحوم مرتضی محجوبی(پیانو)مرحوم رضا محجوم (ویولون)مرحوم حسین یا حقی (ویولون )مرحوم ارسلان خان درگاهی(تار و سه تار)مرحوم اکبر خان نوروزی(تار) مرحوم غلامرضا خان سارنگ(کمانچه )مرحوم شعبان خان اصفهانی(کمانچه)مرحوم علی اکبر خان شهنازی (تار)مرحوم حسین خان شهناز(تار)استاد حسن کسایی (خداوندگار نی و جانشین به حق نایب اسداله)استاد جلیل شهناز(خداوندگار تار)استاد علی تجویدی و ...

تاج بر خلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت ،شاگردانش فراوان بودند.او در تعلیم با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدا داشت تشویق به خواندن میکرد.و اغلب خودش هم محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ نازو افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه میکرد.تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم میداد و با روحییه ای که داشت اکثراً از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد بلکه به نام دوست و رفیق یاد میکرد.شاگردان تاج فراوانند و من بیشتر آنها را ندیده و نمی شناسم ولی در این میان فقط با دو نفر آنها آشنایی پیدا کرده ام ،یکی آقای مرتضی شریف (قاضی دادگستری)از شاگردان قدیمی تاج که شیویه تاج را خوب دریافت کرده و به کار میگیرد ،حنجرهء توانایی دارد و پخته می خواند و شعر را به جا به کار آواز می گیرد.یکی هم که بیش از همه و تا آخرین روزهای زندگی،با تاج و در خدمت او بود؛آقای اصغر شاهزیدی خواننده خوب آواز اصفهان که خود به تعلیم آواز هنر جویان مشغول است و در یکی از آزمون های باربد نیز رتبه اول شده است.عده زیادی هم غیر مستقیم شاگرد تاج بودند،این عده از روی صفحات و نوار های تاج با سبک آواز او آشنا میشوند و روش او را ادامه میدهند که در این میان میتوان به خواننده خوش صدای معاصر آقای حسین خواجه امیری (معروف به ایرج) اشاره کرد.خود من (استاد محمد رضا شجریان)نیز مقداری روش جمله بندی و ترکیب بندی در تحریر را از سبک آواز خوانی تاج به کار گرفته ام.بار ها و بار ها در محضرش بوده ام.هم از آوازش و هم از ارشادشان فیض فراوان برده ام.

آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم ،چهاردهم آبان 1360 درست یک ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی (نوازنده نی و شاگرد حسن کسایی)آقای پرویز مشکاتیان (نوازنده سنتور) آقای ناصر فرهنگ فر مهر،آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار کسایی )شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند .در آن روز کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی ،دشتی در آمد کرد و تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:

تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن

آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقتعقده گشایی دا آزردگی هایش بود .پس از فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم.شادروان تاج مردی بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت .و از همه تعریف و تمجید میکردو همه را با نام خیر یاد میکرد ،شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی میدید و خاطرش آزرده میشد،این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل میکرد.تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد میکرد . با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار میکرد و حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی میکرد .او با شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می دانست.شادروان تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان یک کدبانو ی خانه دار مهربان و دلسوز که موجب و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می برد.خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد ؛چهار دختر به نام های :تاجی،پروین،هما،پروانه و دو پسر به نام های :همایون و جمشید


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت 3:34 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


فرازی از مناجات خواجه عبدالله انصاری

الهی گاهی به خود می نگرم هم سوز و نياز شوم و گاهی که به او نگرم همه راز و ناز شوم ، چون بخود نگرم گويم :

پر آب دو ديده و بس آتش جگرم

                                بر باد دو دستم و پر خاک سرم

جون به او نگرم گويم :

چه کند عرش که او غاشيه من نکشد

چون به دل غاشيه حکم و قضای تو کشم

بوی جان آيدم از لب که حديث تو کنم

شاخ عز رويدم از دل که بلای تو کشم

الهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی ، عظيم شانی و بزرگ احسانی ، عزيز سلطانی ، ديان و مهربانی ، هم نهانی و هم عيانی ، ديده ها را نهانی و جان را عيانی ، من سزای تو ندانم و تو دانی .

الهی آنچه بر سر ما آيد بر سر کسی نيايد ، ديده ای که به نظاره تو آيد ، هر گز باز پس نيايد ، اصل و صال دل است و باقی زحمت آب و گل .

الهی نظر خود بر ما مدام کن و ما را بر داشته خود نام کن و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن .

الهی نه نيستم نه هستم ، نه بريدم نه پيوستم ، نه به خود بيان بستم ، لطيفه ای بودم از آن مستم ، اکنون زير سنگ است دستم الهی فرمائی که بجوی و می ترسانی که بگريز ، مينمائی که بخواه و ميگوئی پرهيز.

الهی گريخته بودم تو خواندی ، ترسيده بودم بر خوان نشاندی ابتدا می ترسيدم که مرا بگيری به بلای خويش ، اکنون ميترسم که مرا بفريبی به عطای خويش .

الهی چو بدانستم که توانگری درويش است دوست درويشم ، چون وعده ديدار دوست کردی غلام درويشم .

الهی شادی نمی شناختم می پنداشتم که شادم ، اکنون مرا چه شادی که شادی شناسی را به باد دادم .

الهی چون عزيزان بناز پرورده ما را فراموش کنند تو بر ما رحمت کن.


 

نوشته شده توسط محمد م در چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت 3:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت